زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زوایای زیسته

زندگی با داعش !!

دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۰ ق.ظ

بعد از یک سال و چند ماه خون دل خوردن و دو هفته دوندگی، استادم بالاخره خبرم کرده که واسه کار برم تهران. با ذوق به خواهرم میگم، با چنان لحن اعتراض آمیزی میگه: من نمیزارم بری. یعنی چشمای من از کاسه دراومد. میگم چراااااا؟ 

واقعا فکر میکنین دلیلش چی باشه؟!

_میری اونجا داعش میزنه میکشدت، بعد ما چیکار کنیم.

قیافه من البته در چنین شرایطی دیدنیه، یعنی دو نقطه خط وار نگاش کردم و‌گفتم: یعنی چون داعش یه غلطی کرده، من نرم پی زندگیم؟!

حالا خط و نشون کشیده که واسه مقاله و تحقیقاتت حق نداری بری کتابخونه مجلس. و من یه بار دیگه دو نقطه خط وار نگاش کردم و بعد ترجیح دادم کلا از اتاق برم بیرون.

مملکته داریم واقعا؟ 

خواهره من دارم؟

  • پـــــر ی

زاویه ها (۱۸)

  • سِناتور تِد
  • مملکت که خوبه! ولی خواهره داری؟ :)))))))

    آره مملکت گلستونه واقعا 
    سناتوووووور 
  • سِناتور تِد
  • والاع! چهارتا چلغوز بودن تار و مار شدن دیگه! اونا منهدم شدن و رفتن به درک! 
    ترس نداره که! ولی ناقوسأ خواهره داری؟ :)))))) 
    هرجا رفتی بگو دنبال کننده ی سناتورم! رو چشمشون میذارنت :)))))

    حالا البته چلغوز هم نبودن، کلی عقبه داشتن که گرفتنشون ولی نه اینقد که کارمو ول کنم به خاطر اونا، تازه بخش زیادیشون از همین مرزهای کرمانشاه اومدن تو کشور.
    یعنی در این حد سناتوری سناتور ؟؟؟؟!!! :)))))
  • سِناتور تِد
  • چلغوز نبودن که عملیات کور نمیکردن! بیخیالشون اصن! رفتن به درک!

    بیشتر حتی! اسمِ من خودش سنده! مثلِ برند هستش! با اختلافِ کم بعد از اپل برندِ من دومه تو جهان!

    امیدوارم واقعا که دیگه سروکله شون پیدا نشه.

    ای سناتور اعظم، میل حضرت همایونی بر این قرار گرفته  با این اوصافی که عارض شدید، به شما لقب برندالدوله عطا نماید، باشد که مقبول طبع واقع افتد. :)))
    نمی‌دونستم مجلس کتابخونه داره :دی

    داره، یه کتابخونه اساسی هم داره، پره از سند و نسخه و خوراک یه محقق تاریخه:)
    به خواهرت بگو اگه داعش هم استخدامی داشت میرفتم! :)
    بابا تهران مرکزیت کشوره. این یکبار هم از دستشون در رفت این شکلی شد. مطمئن باشید دیگه خبری توش نمیشه. 


    نه دیگه در این حد آقاگل، می ترسم خداییش :)
    اتفاقا چون پایتخته، احتمالش بیشتره که از این دست اتفاقا بیفته توش، هرچند واقعا امیدوارم دیگه همچین اتفاقی رخ نده.
  • سِناتور تِد
  • موردی ندارد! 

    پس زین پس به دستور حضرت همایونی شما را برندالدوله خطاب میکنیم:)
    هوراااا پس قراره بیای تهران..
    😊😊😊😊

    اگه خدا بخواد :)))
  • ماهی کوچولو
  • به خواهرت اون کلیپه رو نشون بده که عابر پیاده خیلی شیک و باکلاس از کنار داعشیا رد میشه :)) بگو ببین اینا کاری به کار کسی ندارن

    کدوم کلیپ ؟ چرا من ندیدم؟ 
    می دونی تروریست رو نمیشه تشخیص داد و همینه که از نظر روانی آدمو اذیت میکنه.
    خواهر است دیگر :))

    خواهری ترسوست دیگر :)
  • دچـــــ ــــــار
  • مبارک باشه :)

    تچکر :)
  • مَـهدی (میرزای قدیم)
  • سلام البته اگر به چشم طنز به مطلبتون نگاه نکنیم، بایست بگم که عمر آدم وقتی پیمونه ش پر بشه، تمومه. حالا اون لحظه جلوی داعش باشی، یا سر سفره ی عقد مثلا.... تندرست باشید.

    سلام از بنده اس 
    آره دیگه. اجل که برسه فرقی نمیکنه کی باشی و کجا باشی. میاد 
    سلام 
    تبریک میگم بهت عزیز جان :))


    ولی کلی با پستت خندیدم ها خدا خیرت بده :))
    خیر بینی روله :دی 

    خواهر کوچکترن یا بزرگترن ؟:)
    یه جا قرار بذار باهاش حرف بزنیم من توجیه اش میکنم که مجوزت رو صادر کنه :)))


    ولی واقعا دلایلش ما رو کشت اصلا :)))):دی 😅😁😁😁
    مرسی اول صبحی کلی خندیدیم :)))

    سلام واران گیان 
    خداییش هیچوقت فکر نمی کردم پست من بتونه اینقدر جنبه طنازی داشته باشه. آخه من و طنز؟؟؟ 
    خوشحال شدم که خندیدی 
    ایشالا پست های بعدی بیشتر بخندی :))) منم خوشحال شم :)))

    خواهر بزرگتر هستن ایشون، خواهر کوچیکتر که به من نمی تونه بگه برم یا نرم. البته حالا که فکر می کنم خواهر بزرگترم هم نمی تونه بگه، من کار خودمو میکنم :)))))
    عنوان پستت :))))):دی 
    وای سایه مردم از خنده :دی 
    من چرا مثل بقیه نیستم و قسمت طنز این ماجرا رو گرفتم ؟:دی 
    خدا بهم رحم کنه :))))

    اشکال نداره :)))
    اصلا عنوان وبلاگ هم بحثش همینه دیگه، «خوانش» ... یعنی همه چیز بستگی به نگاه کسی داره که میخونه. برای یه متن میتونه هزاران خوانش متفاوت وجود داشته باشه. شما طنز بخون :)))
    خب فکر کنم خوب باشه اگر در مورد عنوان وبلاگ هم بنویسم یه مطلب.
    تهران چیزای ترسناک ترم داره ها... اصن شماره خواهر رو بده من یه صحبتی دارم باهاش:)))

    خدا مرگم بده، چی داره یعنی ؟؟؟؟؟
    برو با خیال راحت! خبری نیست :)

    من خیالم راحته، الان چند شبه خواهرم ول کن نیست :(
    سلام 
    خب دوستتون داره 
    من ساکن کرج هستم و خوندم که کیانمهر و فردیس کرج داعشی گرفتند :-((((((
    خب حق داره نگرانت باشه ، من می فهممش 
    البته با عرض پوزش از شما 

    سلام 
    د این که دوسم داره شکی نیست 
    ولی حرفش مث این می مونه من به به دانش آموزی که یه ساله داره به شدت درس میخونه بگم حق نداری بری سر جلسه کنکور، خب نمیشه دیگه، یه سال زحمت کشیده واسش. سنگ هم از آسمون بباره میره امتحانشو میده.

    خواهش میشه:)
    الان نهایتا میرین؟

    اگه خدا بخواد آره 
    خواهرها، خواهرهای عزیزو دوست داشتنی : )

    خواهری خوب :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">