زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زوایای زیسته

تمام ناتمام

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۴ ب.ظ
هشدار: احتمالا بخش هایی از این متن احساسی و پر از حس های زنانه است.

خبر را خوانده اید؟ اینجا بخوانید.

بخوانید تا با هر جمله اش لرزه بر اندامتان بنشیند. درد است این خبر، درد دارد در تمام ماجرایش. چه ماجرا را از نگاه مردانش روایت کنیم و چه از نگاه زن. زنی که گفته:«کاش مرا کشته بودند.» چه شده است ما را که زنان ما اینگونه آرزو می کنند. لطفا نگویید از این دست مسائل در هر جامعه ای هست. نگویید استثناست. اینگونه موارد نشان دهنده زوال اخلاقی شدیدی در جامعه است.نمی خواهم فرافکنی کنم یا ماجرا را به تمام جامعه مان تعمیم بدهم، از تعمیم های ناروا خوشم نمی آید. اما از این دست اخبار کم نیست. به این فکر کنیم که اگر خود ما «منیژه»ی روایت بودیم باز هم آن را استثنا می خواندیم؟ زن این داستان چه فشار روحی، روانی، جسمی و جنسی ای را متحمل شده است که می گوید کاش او را کشته بودند. منیژه! حواست کجاست، تو همان شب که نه یک بار که دو بار، نه یک مرد که سه مرد نشانت کردند مرده بودی. کشته شدی. همان شب.
زنان جامعه ما دارند می میرند، می میرند و مرگشان آرام نیست اما سروصدایش را یا درنمی آورند و یا اگر هم در بیاید مغفول می گذارند. تاریخ، صدا و روایت زنانه را مسکوت و مغفول گذاشته است. ما سال هاست که تمام شده ایم. با نگاه مردانی که روزگاری «ناموس»شان بودیم. چه بر سر مردانمان آمده؟ چه شده که اینگونه قصد جان زنان را می کنند؟ آن مردانگی ها چه شد؟ کجا رفت؟ کجایتان پنهانش کرده اید؟ چرا همه چیز را در شکم و زیرشکمتان خلاصه کرده اید؟ «سیامک»ها را باید چگونه تحلیل کرد؟ مشکلات اقتصادی؟ عدم امکان ازدواج؟ واقعا چه چیزی سیامک ها را به این نقطه کشاند که:«پشیمانم و شیطان وسوسه ام کرد» شیطان گویی این روزها جزیی از وجودمان شده است. این مسئله فقط در تجاوز خلاصه نمی شود، با هر خیانت مردان به زنان، هربار و هربار اتفاق می افتد.
زنان جامعه ما دارند تمام می شوند، گاه خودشان هم در این تمام شدن ها دخیلند. اما، اما این به معنای وجود نقش تاریخی مردان در کشتن زنان نیست. با این نیمه تمام ها چه می خواهید بکنید؟ تمامش کنید این تمام کردن ها را.
  • پـــــر ی

زن زیست

زاویه ها (۱۵)

  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • هر کاری دلشون میخواد میکنن اخرشم میگن شیطون گولمون زد :| انگار بچه های دوساله !! بعدم هیچ برخورد درست و محکمی باهاشون نمیشه که حساب کار دستشون بیاد اگرم بشه دیگه چیزای از دست رفته به منیژه ها برنمیگرده شرف آبرو روحیه جسم زندگی...هیچی...

    چون فقه اسلامی که نظام حقوقی ما بر پایه اونه به نفع مردانه نه زنان، برا همین هیچ برخورد درست وحسابی باهاشون نمیشه.

  • سِناتور تِد
  • زن و مرد ها با هم دارن تموم میشن! همون لحظه که چنین اتفاقی افتاد خیلی از مردها هم تموم شدن! یه جایی میرسه که دیگه نه زن داریم و نه مرد! یه جامعه ی جهانی ای میشیم که انسانیت رو به لجن کشیده و شعارِ انسانیت و تمدن و اخلاق میده!

    موافقم، از دیدگاهی آره،مردها هم تموم شدن که این کارها ازشون سر میزنه.
  • سِناتور تِد
  • و اینکه طبقِ ماده ی 224 قانون مجازات اسلامی تجاوز به عنف اعدام داره!

    گویا خانوم بخشیدن. 
    هر چند به نظرم بعید بود اعدامش کنن.
  • اسمم محموده
  • تجاوز وجود داره چون برای کسی اهمیت نداره که وجود داره، قانون رو که بزار کنار اصلا، یا اعدام میکنه یا کاری نمیکنه، با شرایط خاصی هم که برای اثبات وجود داره خیلی راحت طرف میتونه راس راس تو خیابون راه بره فردای عمل ...
    اما بنظرم بجای اینکه سوال بپرسی چرا سیامک اینکارو کرده، مشکل ازدواج داشته یا نه (!) باید بپرسیم که کی به سیامک در این مورد آموزشی داده؟ باید بپرسیم چرا اون لحظه سیامک اینکارش رو قابل قبول دونسته ...
    کی به دخترهامون آموزشهای جلوگیری کننده داده؟ بگذریم از اینکه چه بسا دخترهایی که بخاطر فرهنگ حاکم بر جامعه حتی بیان نمیکنن که بهشون تجاوز شده! کی بهشون گفته چطور باید حق خودشون رو طلب کنن؟
    تا وقتی کسی این سوالهارو نپرسه و سازوکاری برای جلوگیری ایجاد نکنه همین آشه و همین کاسه.

    تجاوز وجود داره چون هزار تا درد و‌مشکل اخلاقی دیگه تو‌جامعه داریم.
    مسئله همینه دیگه، چطور سیامک ها به خودشون این اجازه رو میدن که این کارو بکنن؟ چه چیزی بهشون این امکان رو میده؟ عرف؟ شرع؟ ذهنیت مردسالارانه؟ تحکم مردانه؟ واقعا چی؟
    بله، به خاطر همین من به مسکوت و مغفول موندن روایات زنانه اشاره کردم، خیلی ها مسئله تجاوز و خیانت رو بیان نمی کنند چون از آبروشون می ترسن.
    این جامعه نیاز به عقلانیت داره، نیاز به گسترش هر چه بیشتر اخلاقیات.
    التماس دعا

    :/
    خیلی خوب نوشتی..
    من شوکه شدم خبر رو خوندم امروز...

    واقعا هم شوکه کننده بود :(
    خدایا خدایا خدایا.
    میدونی درد چیه. اینکه طرف بر میگرده میگه شیطون فریبم داد.
    بابا. آخه کثافت اینو بچه 4ساله چون رفته شکلات رو بدون اجازه مامانش خورده میگه. تازه باز مادرش کتکش میزنه. 
    چی شدیم ما؟
    چی شدیم؟


    دنیای بدی ساختیم، خیلی بد

    آقاگل انصافاً اولین بار بود میبینم اینقد تند نوشتی :(


    آروم باش پیرمرد :) (محض مزاح صرفاً)
    :(

    :(
  • مَـهدی (میرزای قدیم)
  • سلام دوست من! میخوام یه چیزی رو بیرحمانه بنویسم. یادته زمانی که فیلمهای وسترن از  tvپخش میشد؟ وقتی که ما میدیدیم گانگسترها منتظرن تا نقش اول فیلم یا نامزدشو با گلوله آبکش کنن، چقدر استرس داشتیم، یادته  قوتی میدیدیم با اون شرایط نامزد نقش اول از خونه میزنه بیرون تا به مثلا بار یا کافه بره تا به نامزدش بپیونده چقدر حرص میخوردیم که نرو... اون بیرون یه عالمه دزد واسادن؟ شبیهشو تو فیلمای آبدوغ خیاری اینروزای مملکتمونم میبینیم. آقا ! خانم! وقتی میدونی یه مشت اراذل واسادن و قراره طعمه بشی، نرو... منیژه ها کم نیستن. این درده ها. شاید از زبان یه مرد دلنشین و دلچسب نباشه که بگه این درده. ولی این مرد خودش زن داره . خواهر داره ناموس داره و ممکنه این اتفاق برای هرکدموشون بیفته. به همسرم گفتم و همیشه هم تاکید میکنم. غیر تاکسی سوار نشو. قبل از اذان مغرب، هرجا که هستی خونه باش. چرا؟ چون اجتناب ناپذیره و گرگها همیشه همه جا گرسنه کمین کردن. این وسط نمیخوام بگم منیژه مقصره. مقصر این مملکت بی در و پیکر و بیصاحبه که فکر میکنن جمع کردن اراذل یعنی جمع کردن خانه های تیمیه و یا آتلیه های ساخت شیشه س. حرف زیاده. تلخیه حرفا زیاده. هیچ ملاحت و شیرینی ای هم نمیشه توش چپوند. مسئله پیچیده ست و از دست کسی بر نمیاد جز، همه ی منیژه هایی که ممکنه در شرایط قرار بگیرند و میگیرند و بیگدار به آب میزنن. فکر کنم گفتم آنچه که باید...

    شما داری صورت مسئله رو پاک میکنی. دقیقا داری شبیه این حرفو میزنی که آخوندها میزنن: «خواهر من شما حجابت رو رعایت کن.» چشم نامحرم پاک نیست. این چه گفتمانیه آخه؟ این چه تحلیلیه؟ که معتقده تو خودتو ندیده بگیر تا دیگران به گناه نیفتن. خب یکی بیاد تحلیل کنه: «برادر من، خانوم لباسش خوب نیست شما نگاه نکن.» (حالا البته سر این خوب بودن و نبودن هم بحث دارم). این چیزی جز مغالطه نیست. سفسطه است. 
    اینکه اخلاق تو جامعه به انحطاط و زوال وحشتناکی رسیده. اینکه مردای جامعه به زنها به عنوان طعمه نگاه میکنن که تا شب شد و «غروب آفتاب شد» به خودشون این حق رو میدن که چنین اعمال ناشایستی رو که حتی در حد حیوان هم نیست انجام بدن، اینکه معلوم نیست چه چیزی، چه تحلیلی، چه عرفی، چه شرعی، چه فرآیندی به مردان این حق رو میده که به زنان به عنوان یک «سوژه جنسی» نگاه کنند، اینها هیچکدام دلیل نمیشه که خانوم ها قبل از غروب آفتاب باید خونه باشن. اینها دلیل نمیشه که شما بگی چون میدونی اراذل و اوباش بیرونن پس زودتر برو خونه. در مورد این مورد خاص، این خانوم سر کار بوده تا دیروقت. همین زنانی که امروز سوژه جنسی مردان شدن، دقیقا همین زنان، دارن کار می کنن. «کار» می کنن دوشادوش مردان و حتی گاهی به عنوان سرپرست خانواده. 
    اینکه مردان جامعه نمی تونن لحظه ای دست از سر زیرشکمشون بردارن. اینکه جامعه نتونسته ساعت 8 شب امنیت زن ایرانی رو تامین کنه. اینها به معنای این نیست که منیژه ها پیش از غروب آفتاب بچپن تو خونه هاشون. زندگی جریان داره میرزا. نمیشه محدودش کرد. 
    همین کار شما یکی از مصداق های این متنه. یکی از روش های «تمام کردن» ما زنان. تمام کنید این تمام کردن ها رو. 
  • مَـهدی (میرزای قدیم)
  • نه نه...نه/.  اول اینکه شما میگید مردها.... باید بگی بعضی از مردها. وقتی میگید بعضی از مردها میتونید گاهی هم بگید بعضی از زنها... مردها تو خیابون با ماشین به یه نوع به حریم خصوصیه یه زن تجاوز میکنن و زنها به نوعی دیگه.... نمیخواید اینو انکار کنید که. متوجه عرض بنده نشدید. عرض من اینه: تا وقتی که اینطوریه و هیچ نهاد و سازمان دولتی و اخلاقیه و چه میدونم هیچ کوفت و زهرماری نیست که به این مسئله رسیدگی کنه، باید خود منیژه ها مراقب باشن. ببنید، نمیگم زنها. میگم منیژه ها. شما هم بگید سیامکها.
    سایه خانم! شما چه عصبانی بشید چه نشید چه به بنده ی حقیر توهین کنید چه نکنید. چه حرفمو قبول داشته باشید چه نداشته باشید، وضعیت مملکت ما اینه. این حرف من پاک کردن صورت مسئله نیست. سفسطه هم نیست. سفسطه برای چی؟ مگه من مسئولم؟ پاک کردن صورت مسئله برای چی؟ مگه من مسببم؟ یه زمانی میگفتن حکومت نظامی. کی جرات داشت بره تو خیابونا؟ الان نمیگن حکومت نظامی. نمیگن حکومت گرگا. نمیگن جنگل. چرا؟ چون چیزیه که خودشون ساختن. ولی چون نمیگن چنگل ماباید فکر کنیم تو بهشت شدادیم؟ چون نمیگن حکومت گرگها باید فکر کنیم قربونش برم امام زمان اومده و به تخت تکیه زده؟ نه. عقلمون چی میگه؟ چیزیو که میبینه. زن جماعت. دختر جماعت تا یه ساعتی میتونه تو یه جنگل قدم بزنه . حتی اگر لازم هم باشه و باید بره هیزم جمع کنه، نباید بره. مگر اینکه تو فکر جهاد باشه.... خوب اونوقت دیگه خونش پای خودش... خانم جان! گرگ ها همیشه هستن. گرگ بودن یه صفته..... بین سگ باوفا و محجوب و گرگ، هیچ اختلافی وجود نداره جز اسمشون و صفتشون.... حالا شما سعی کن تشخیص بدی کدومشون نجیبن کدومشون سیامک. (بازم میام)

    ببینید قطعا من قصدم توهین به شما نیست. عصبانی هم نیستم. به هیچ عنوان. اصلا چرا باید توهین کنم به شما.
    از طرف دیگه، من وقتی میگم مردها قطعا منظورم همه مردها نیست. اتفاقا مردهایی رو می شناسم که پر از انسانیت و اخلاقیات هستن. اتفاقا من از تعمیم های ناروا اصلا خوشم نمیاد و بهش توی خود متن هم اشاره کردم. چون اساسا تعمیم ناروا کاری درخور و علمی نیست. همه رو به یه چوب روندن نه انسانیه و نه علمی. 
    منظورم از اینکه گفتم این سفسطه اس اینه که به طور کلی چنین «دیدگاهی» چنین «نگرشی» چنین «گفتمانی» که بر جامعه حاکم شده سفسطه است. 

    این اصطلاح شما «زن جماعت» «دختر جماعت» اساساً نه تنها از نظر ادبیاتی و لغوی و بار معنایی که به مخاطب القا میکنه ناپسند و نارواست، ناقض جمله اول خودتون به بنده هم هست. اینکه من اصطلاح «مردها» رو به کار نبرم. ببینید این عبارت زن جماعت، نوعی بار منفی در خودش داره که بهتره استفاده نشه. از طرفی خود شما داری میگی گرگ ها همیشه هستن. گرگ بودن یه صفته. پس حرف خودت ناقض حرف خودته. من از شما می پرسم. اگر گرگها همیشه هستند و گرگ بودن یه صفته که همواره هست پس حتی اگر ارگان و نهاد و سازمانی هم باشه توفیری نمی کنه. با این اوصاف زنان تا کی باید از یه ساعتی به بعد تو جنگل نمونن حتی اگه قرار باشه هیزم (یا به تعبیر من کار) جمع کنن؟؟؟؟؟ واقعا تاکی زنان جامعه ما باید «معتکف پرده غیب» باقی بمونن تا بالاخره روزی مردان ما / یا به تعبیر شما بعضی از مردها متوجه بشن یه روزی که زنان ملک طلقشون نیستن. و نمی تونن ادعای مالکیت روشون داشته باشن. و وقتی ادعاها و حق هایی از این دست برای خودشون قائل نباشن دیگه یاد میگیرن به حریم خصوصی زنان وارد نشن. 

    البته معتقدم با این بحث ها داریم وارد جزییات می شیم. اصل بحث کاملا واضحه: 1. این جامعه نتونسته امنیت رو ایجاد بکنه. به خصوص برای زنان. (ضمن اینکه در چند وقت اخیر اساسا مسئله امنیت در جامعه کمرنگ شده) 2. اینکه جامعه ما به شدت دچار زوال و انحطاط اخلاقی شده. و باید به شدت به این بخش توجه بشه وگرنه وضعیت همچنان ادامه داره. 
  • دچـــــ ــــــار
  • باید برای زنها ماشین خرید...وقتی میخواهند ساعت 24 به منزل برگردند
    .
    + و باید سیامک از دامداری برنمیگشت...



    شما حالت خوبه دچار؟
  • مَـهدی (میرزای قدیم)
  • زن جماعت؟ یا جماعت زن.! بانوان یا زنان. استفاده ی هیچیک از این واژه ها توفیری در اصل مطلب نداره.  دغدغه چیز دیگه ایه. اینکه من میگم زن جماعت، پس دارم دامن میزنم به یه چیزی یا نگاهم به دور از ادبه، بازی و دست آویز شدن به کلماته. شاید اینطور القا کرده باشه که دارم بی ادبی میکنم اما قطعا اینطور نبوده به والله.
    ببینید خداوند به نقل از خود شیطان در آیه 17 سوره اعراف فرموده: (سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان میروم. و......)
    پشت سر: به معنی فرزندان و نسل آدمیه که کاری ندارم. طرف راست: بُعد مثبت آدمی یعنی دین داریه که میشه فعلا با اون هم کاری نداشت. طرف چپ: بی دینیه. شیطان ممکنه از راه شهوت و غضب وارد بشه....و انسان رو به گناه و هوس بازی وادار کنه. اینها رو امام باقر فرمودند.
    ببینید وقتی شیطان میخواد یه کاری با یکی از بنده های خدا یعنی سیامکها، بکنه، فقط سیامکها هستن که میتونن جلوش بایستن. کدوم مسئولی میخواد راه چاره بده.  بعد چه تضمینی هست که سیامک بتونه به نفسش غلبه کنه؟ مگه اونی که داشت تعریف میکرد (کامرانو میگم) مگه قصدش نجات نبود؟ مگه بعد از  نیت شومی که سیامک تو ذهنش پروروند، باز قصدش کمک نبود؟ پس چی شد؟ چرا میگه وسوسه شدم؟ چرا نتونست مقاومت کنه در برابر نفسش؟ لطفا اهانت به زنها نبینید، زن جنس لطیفی داره. برای همینه که خدا دستور اکید به حجاب داده. خدا دستور خانه نشینی داده. تو قرآن هست. مگر اینکه بخواید قرآنو رد کنید. برای اینکه زن . خانم. بانو. آسیب پذیره. برای اینکه چشمو به سمت خودش میگردونه. مخصوصا اگر در موقعیت خاص باشه. دارم صادقانه میگم. امامزاده نیستیم که. البته چشمی که صاحب لا قید و بی اراده ای داشته باشه. دارم از این شاخه به اون شاخه میپرم. کلیت عرایضم اینه که. گرگ همیشه هست. شیطون همیشه هست. اونی که باید مراقب باشه خودشو حفظ کنه تا تو موقعیت نامناسب قرار نگیره. جماعت با شرف و محترم و نیکو سرشت زنها هستند.  حضور اون زن اون شب دراون مکان تنها و سوار شدن در ماشین شخصی ، از ریشه غلط اندر غلط اندر غلط بوده. شنیدم رضایت داده. چرا داده؟ احتمالا یا خواسته تو بوق و کرنا نکنن و رسانه ای نشه  که شد، و یا خودش قبول داره که اگر تو اون لحظه اونجا نبوده، هرگز این اتفاقا نمیوفتاده. 

    ببینید من روی واژه ها به این دلیل حساسیت به خرج می دم که این واژه ها هستن که دنیای ذهن ما رو به تصویر می کشند. البته این حرف من نیستو حرف زبان شناسان و نمادشناسان بزرگی مثل «سوسور» هست. لذا کاملا در اندیشه شما می بینم که زنان رو «زن جماعت» بدونید. کل متن های شما داره این کلمه رو در خودش بازتاب میده. بله دغدغه فعلی ما چیز دیگریست چون اینجا داریم درباره چیز دیگری و نه واژه ها صحبت می کنیم. 
    اما منظور من قطعا این نیست که شما بی ادبی کردید. نمی دونم چرا شما تصور می کنید من یا عصبانی ام یا فکر می کنم شما بی ادبی یا توهین کردید. اصلا بحث اینها نیست. من دارم با یک نگاه کاملا علمی با شما صحبت می کنم. در ابتدای مطلب هم گفتم استفاده از واژه ها نشون دهنده تمام اون فضای ذهنی مسلط بر ماست. میشل فوکو یه جمله معروف داره که میگه: «تو فکر می کنی که فکر می کنی، ولی درواقع این تو نیستی که فکر میکنی» می دونید منظورش چیه؟ میخواد بگه در اغلب اوقات این گفتمان ها هستن که دارن به جای ما فکر می کنن. یعنی ما طبق الگوهای گفتمان های مسلط در جامعه و زمانه و دوره و عصرمون حرف می زنیم. الان شما میگید «بی ادبی نکردید به والله» اما من می گم گفتمانی که دارین توش فکر می کنین روی شما تسلط داره و اون داره این واژه «زن جماعت» رو به کار می بره تا شما رو به این نتیجه برسونه که «زن جماعت» آسیب پذیره. بله تاحدی با حرفتون موافقم. البته فقط تا حدی که به حوزه روانشناختی ربط داشته باشه نه اوناهایی که آسمون و ریسمون رو به هم میبافن که بگن زنان لطیفن و باید فلان و بهمان شه. این از این. لذا شما بی ادبی نکردین شما از دیدگاه خودتون صحبت کردین و من میگم این کلمه بار معنایی «منفی» داره. ضمنا تعیمی ناروا هم در دل خودش داره. تعمیمی ناروا به همه زنان. 

    شما از دیدگاه مذهبی دارین با من گفتگو می کنین؟ من اساسا از دیدگاه مذهبی با شما گفتگو نمی کنم. با نص صریح قرآن هم کاری ندارم. کاری به شیطان هم ندارم. شیطان بارها و بارها خواسته منو از چهار جهت احاطه کنه چرا من گوش نکردم؟ جوابش یک کلمه اس. من آگاهی داشتم. حداقل به اون لحظه و به کاری که می خواستم بکنم و به باید و نبایدهای اخلاقی نسبت به اون موضوع آگاهی داشتم. مردم جامعه ما اخلاق رو نادیده می گیرند. 
    نکته دیگه اینه که شما دیگه نمی تونید با این ادبیات با نسل امروز صحبت کنید. وقتی میگم با این ادبیات نمی تونی با با نسل امروز حرف بزنی به خاطر اینه که شما الان در قرن 21 داری حرفی رو می زنی که سالهای سال زده شده و امثال شریعتی در مقابلش قد علم کردند. تمام حرف شریعتی این بود که دین و مذهب و از جمله دین اسلام باید بازخوانی بشه. چرا؟ چون نیازهای روز فرق کرده. شما نمی تونی به زن امروز بگی تو خونه بشین چون قرآن گفته. 

    و نکته آخر. بله منم با شما موافقم اون زن نباید اون وقت شب ماشین شخصی می گرفت. اما مگر من و شما جای اون زن بودیم. می دونیم از صبح (احتمالا خیلی زود چون خونه اش شهریار بوده) از خونه زده بیرون که بره سر کار و خسته بوده شاید. اصلا می خواسته زودتر به خونه اش برسه . چرا این جامعه که داره از نیروی کار زنانش به عنوان ارزانترین نیروی کار در بازار سرمایه داری مزخرف امروز استفاده می کنه، کم ترین حقشون رو براشون تامین نمی کنه= امنیت. 
    چرا؟ چرا همیشه نوک پیکان حمله جامعه ما (به عنوان یک تفکر مردسالارانه ) به سمت خانوم هاست. «غلط اندر غلط؟»  این باز هم همون دیدگاه تمام کردن خانوماست. شما دارید از یک گفتمان فرادست و به شکلی «فرودستانه» به زنان جامعه ات نگاه میکنی میرزا. و این یعنی ثبات و دوام همون تفکر مردسالارانه. 
    در مورد رضایت دادنش هم نمی تونم نظری بدم چون چیزی گفته نشده که من بتونم تحلیل کنم. اما در اهمیت عدم فاش این خبر برای اون زن و اطرافیانش همین بس که این اتفاق در فروردین ماه امسال افتاده و منابع خبری تازه دیروز اون رو منتشر کردن. یادمون نره همین نظام مردسارلانه اس که ما خانوم ها رو به سکوت دعوت می کنه. به رضایت، به گذشتن از بخش زیادی از حقوقمون. چون نوک پیکان همیشه به سمت ماست.
    من در سرزمین زندگی می کنم که قربانی را گناهکار می دانند و گناهکار را مظلومی فریب خورده . زن را موجودی می خواهند که وسعت نگاه و دغدغه زندگی اش ( چی بپزم - چی بپوشم - چی گفت )
    زن در سرزمین من ماشینی است که باید با تیک تاک ساعتها کار کند و با نور خورشید مانند نیاکان غار نشینمان از خانه بیرون برود و پیش از تاریکی شب به غار برگردد .
    محکوم به گناه هرگز نکرده - محکوم به اما و اگر - محکوم به شک و دو دلی - محکوم به چیزی به نام غی  رت  محکوم به
    اما همین ما را بس که عزیز ترین آدم زندگی هر مرد مادرش است و این مادر هم روزی همسری بوده که مدام زیر نگاه تعصب و ظلم و و و  وجودش زخم خورده ...


    البته این یه سر ماجراست. و بیشتر یک دیدگاه احساسی نسبت به زنان رو روایت می کنه. دنیای واقعی ما آدم ها سختتر و پیچیده تر از این چیزهاست.
    اما به هر حال در طول تاریخ جفاهای زیادی به ما زنان شده. که همچنان گفتمان مسلط مردسالارانه علاقه منده نگه داره این وضعیت رو چون به سودشه.
    درود دوباره به سایه جان
    سایه جان محدودیت ما را از همین سر نخ بگیر و برو نه احساسی که حقیقی - من کارمندم و بی اغراق به اندازه 3 آقای دور و برم کار می کنم - مزایایی که می گیرم خیلی خیلی کمتر از اوناست - مدرک تحصیلی بالاتر و ... اما قوانینی که باعث میشه احکام ما را محاسبه کنند کاملا به سود آقایون هستش
    اینم از مورد های مالی -
    موارد قضایی و حقوقی هم که قربونش برم کافیست یه سری خدایی نکرده به عنوان رهگذر - چه می دونم کنجکاوی - خبرنگار به دادگاههای خانواده که بیدادگاه خانواده ها بزنی
    از همه بیشتر می دونی چی چی دل آدم ( زنان ) رو به درد میاره ؟ نگاه بسیار ناآگاهانه خود زنان به حقوق بر باد رفته زنان زیر باد زیر چتر ظالمانه نگاه مردسالارانه و زن ستیزانه
    بگذریم آنقدر حرف برای زدن هست که بماند   زندان زنان حاشیه یکی از شهرها زندانیان در عزای یک  خانم دگتر اعدامی بودند که متجاوزش را کشته بود .
    بد بختی ما می تواند از بیشترین جایی باشد که :  ما زنان خودمان را باور نداریم
    سایه جان چقدر حرف توی کله ام هست اما نمی خواهم حوصله ات را سر ببرم چقدر چقدر چقدر

    سلام بانو 
    بله بله صد البته باهات موافقم. در اینکه زنان امروزه تبدیل شدن به نیروی کار ارزان جامعه شکی نیست. به شدت در مورد حقوق قضایی هم باهات موافقم. به خصوص در مورد اینکه ما زنان به حق و حقوق اندک خودمون در این فقه حتی آگاهی هم نداریم. کاملا درست میگی.

    بازم باهات موافقم. همین خود من یکی از اون زنانی هستم که خودمو باور ندارم. واقعا ندارم. 

    من دوست دارم حرفاتو بشنوم. همه اون چقدرها را بگو دوست عزیز :)
    در ضمن اضافه کنم که یاد آوری نصف دیه و ضم امین نشدن برای نگهداری از فرزند و سهمیه های نا عادلانه قبولی برای استخدام بسیاری از مراکز و سهمیه ناعادلانه ادامه تحصیل  پزشکان برای دریافت مدرک تخصص و و و
    همه اینها درد است درد - درد زن بودن
    من یک زنم - ساکت و صبور اما ... تا پای جان می دوم برای رسیدن به جایی که اگر مردان سرزمینش یک گام بردارند من باید دهها گام بدوم تا برسم بجایی که شاید ...
    بگذریم سایه جان

    به قول فروغ فرخزاد:
    خواستم که بانگ هستی خود باشم اما دریغ و درد که زن بودم ...
    ماجرا اینه بانو 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">