زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زوایای زیسته

خواستم و شد!

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

چند روزی میشه که کلیپی از لیلی گلستان دست به دست تو تلگرام میچرخه، فکر می کنم اکثرا این کلیپ رو دیده باشین. اگر ندیدین حتما ببینین و اگر هم اون رو دیدین لطفا دوباره این کارو با نگرش دیگه ای ‌انجام بدین. زمانیکه این کلیپ رو دیدم اول از همه تعجب کردم مترجم مشهوری مثل لیلی گلستان داره از پدرش با دیدی انتقادی صحبت می کنه. پدری چون ابراهیم گلستان. به حرفاش که بیشتر گوش کردم با خودم فکر می کردم که:«خب کجای این زندگی قابلیت ذکر در چنین جایی رو داره؟» شاید خوندن زندگینامه اش کفایت کنه برای آگاهی از سرنوشت یکی از شخصیت های مهم عرصه فرهنگی کشور. زمانیکه به آخر ماجرا رسید و شروع به نصیحت کرد دیگه واقعا به این نتیجه رسیدم که به چه حقی به خودش اجازه میده در مورد کل جوان های این کشور اظهارنظر کنه و به امثال ماها بگه غرغروهایی که از زندگی طلبکارن. بیاین از دیدگاه دیگه ای به ماجرا نگاه کنیم. البته صرفا به استناد گفته های خودشون.

خانم گلستان، شما از سختی های زندگیتون گفتین و در نهایت نتیجه گرفتین که:«خواستم و شد.» بله، گفتن این حرف برای شما ساده است اون هم در این برهه زمانی. بهتر نیست کمی «خلاف واقع» زندگی شما رو تصور کنیم و ببینیم آیا باز هم «لیلی گلستان»ی از دل ماجرا بیرون خواهد اومد یا نه؟

تصور کنیم شما دختر ابراهیم گلستان نبودین، تصور کنیم که منزل پدرتون در دروس نبود،تصور کنیم وضعیت مالی خانواده شما خوب نبود، تصور کنیم شما امکان تحصیل در شرایط خوب رو نداشتین،تصور کنیم شما امکان جداشدن از همسرتون را نداشتین، تصور کنیم پدرتون خانه ای برای شما نمی ساخت، تصور کنیم خانه پدری شما به قدری بزرگ نبود که گاراژش بی استفاده مونده باشه و شما بتونین در اون کتابفروشی و سپس گالری دایر کنین، تصور کنین پدر شما با نقاشان بزرگ آن زمان در ارتباط نبود، تصور کنین یکی از دوستان شما هرگز اثر ترجمه شده شما از کتاب فالاچی را به انتشارات امیرکبیر نمی داد، و.... میشه بگین آیا باز هم «لیلی گلستان»ی وجود داشت که جوانان را غرغروی طلبکار بنامد یا این بار شما هم در چنین تریبونی اعلام می کردین که جوانها حق دارند.

پس:

۱. شما ابتدا و پیش از هر چیز از نام پدری بهره بردین و استفاده کردین که به نظرتان اخمو، بداخلاق، دیکتاتور و ... بود. و زیر نگاه های سلطه جوی پدر درمانده شده بودین. لطفا زمانی این چنین راحت درباره جوانهای این کشور حرف بزنین که با استفاده از شجره خانوادگیتان کتاب چاپ نکرده باشید و کتابفروشی و سپس گالری دایر نکرده باشید. شما میراث دار همین ارثیه فرهنگی، مالی و اجتماعی پدر دیکتاتور و سلطه جویتان هستید و بدون آن .... .


۲. لطفا به همین راحتی شرایط محیطی و تاریخی را صفر نکنید، گویی که در خلا زندگی کردین. قبل از اینکه به جوانان لقب غرغروی طلبکار بدین، هیچ به شرایط امکان و امتناع تاریخی دوران زندگی همین جوانها فکر کردین؟!


۳.تا زمانیکه به جای تک تک این جوانان زندگی نکردین، تا زمانیکه با تمامی مشکلات مالی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و ... آنهادست و‌پنجه نرم نکردین اجازه ندارین در موردشون نظر بدین. می دونین چند نفر از همین جوانان «خواستند و نشد»؟ از شما به عنوان یک شخصیت فرهنگی انتظار میره که به راحتی در هر زمینه ای اظهارنظر نکنین.


۴.شما اساسا درد کشیدین؟ که به اینها میگین دردسر و مشکل و سختی؟


۵.پس لطفا ساکت باشید.

  • پـــــر ی

زاویه ها (۲۵)

دقیقا شبیه قضیه ژن خوب شده ! 
اینا چیزایی که دارن با اعتبار پدر و مادرشونه شاید هرکی دیگم جای ایشون و بقیه بود اینقدر پیشرفت میکرد ...

بعله، اوشون با همین ژن خوب در اوان جوانی ۱۷ میلیارد دارایی داره
ایشون هم با برند خانوادگی در یک هفته مجوز میگیره، و کتابش هم چاپ میشه.
دقیقا
امروز یکی از اقوام تعریف کرد. اصن نمیشناختن ابراهیم گلستانو برام جالب اومد
ولی منم با نظر شما موافقم

نمیشناخت واقعا؟!
پری آروم باش:دی
آب بدم؟!:))
من بخشی از حرفاشو شنیدم نه همشو...برای همون فعلا نظری نمیدم تا کامل بشنوم....بعد ببینم تو درست میگی یا اون، با تو دعوا کنم یا اون:دی

خب توام برو کامل ببین بعد بیا دعوا :)
آبم نمیخوام :)
  • کِلاَوس بُودلِر
  • یه کمی مخالفم با این دید نسبت به حرفاش. حالا بعدا میام میگم چرا :))
    ولی خب مرسی نوشتی راجع بهش. کسی نپرداخت اصلا :))

    باشه، حتما بگو چرا مخالفی 
    خواهش میشه :)
    من هنوز ندیدم...ممنون پری میرم میبینم :)

    خواهش میشه:)
    من با متن مخالفما
    متن طولانی بود کامل نخوندم ولی کلی مطالعه اش کردم
    به نظر منم خواستن توانستنه
    نظرم هم همینجوری از قسمت های دور افتاده مغزم سر سبز نکرده :-D
    دلیل داره یعنی
    داستان های مختلف
    ادم های مختلف
    شما زندگی پروفسور حسابی رو خوندین؟
    مادر مریض ، پدر ولشون میکنه میره
    خودشو یه داداش هم سن و سال
    عاقبتش؟
    حالا این الان به سرم زد
    تعدادشون فرای این حرفاست
    توی ایران و دنیا
    طبق چیزایی که من دیدم احادیثم همین رو تایید میکنن
    فکر خیلی مهمه
    توی هر شرایطی فرد با فکر صحیح میتونه غوغا کنه
    دیگه از استیون هاوکینز بدتر؟
    فلج
    دست و پا و سر و ...
    نمیتونه گردن خودش رو کنترل کنه
    نمیتونه حرف بزنه
    آقااااااااااا
    قرار بود سالها پیش بمیرههههههههه
    دیگه از این بدتر؟
    مرگ رو شکست داد
    درک انسان رو از دنیا عوض کرده
    مغز برتر دوران شد


    ببینید ، من متوجه منظور شما میشما
    شما میگی مثلا همون استیون اگه توی یه شرایط دیگه بود یه انتخاب دیگه میکرد شاید
    این هم نظریه بله
    ولی این هم یه نظر 100 در 100 منطقی هست که انسان ها در شرایط مختلف اگر تفکرشون درست باشه ، اگر انتخاب درست بکنن میتونن موفق باشن

    من نمیگم در برخی شرایط تاریخی و ... نمیشه از دل شرایط سخت هم انسان موفقی شد اما ایشون یه جوری داره ماجرا رو تعریف میکنه انگار که در خلا زندگی کرده، اگر نام و برند خونوادگیش نبود شاید هرگز اینقدر حتی جسورانه در مورد جوونهای ما صحبت نمی کرد.
  • ماهی کوچولو
  • ندیدم کلیپش رو ولی اگه ببینم احتمال زیاد باهات موافقم :دی 

    حالا ببین شاید مخالف بودی :)
  • مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
  • ببین دمت گرم ! همه این روزا دارن اشک میریزن پای این کلیپ و من واقعا نمیفهمم چرا !خیلی عوام فریبانه حرف میزنه!
    حالت تهوع به آدم دست میده!
    خیلی خوب نوشتی خیلی

    اشک ریختن نداره، اگه من زندگیمو واسشون تعریف کنم که میمیرن از شدت غصه :)
    اصولا این حرف ها را نباید خیلی جدی گرفت. وقتی کسی همه چیز را به اراده و صرف فعل خواستن و همت داشتن و ... بر میگرداند، لاجرم در حال انکار نقش چیزی ست که قدرتی فراسوی اراده دارد. وگرنه امروز دیگر کیست که نداند اراده ی انسان ها حتا ضعیف تر از این است که بتواند خود انسان ها را اقناع کند؟!

    ممنون از نقد تیز و جدی. چسبید، علی الاخصوص وقتی بند پنجم را پس از استدلالی روشن و شفاف می نویسید! :)

    دقیقا، اما چطور نباید جدی گرفتش، وقتی به این راحتی همه جوونها رو از دم تیغ میگذرونه، جوونا شدن دیوار کوتاه این روزا.
    :)
    من نمیدونستم این بچه اون گلستانه و خب دروغ چرا اون گلستانم زیاد نمیشناختم. :|

    اشکال نداره حالا میدونی :)
    نه خب کتابخون نبودن و طبیعی هم بود نمیشناختن گلستان رو
    ولی اینکه از لیلی و پسرش مانی حرف میزدن طبیعی نبود

    آخه این تبار گلستان ها مشهورن حتی اگه کتابخون هم نبوده باشی 
    نمی‌دونم تازگیا این بزرگ‌زاده‌ها چشون شده :|

    ژن های خوبشون فعال شده :)
    سوالی که برای منم پیش اومده بود همین بود دقیقا. اگه دختر ابراهیم گلستان نبودی! به همین سادگی میتونستی کتاب ترجمه کنی؟ به همین سادگی توی اون جامعه ای که زن جایی نداشت درس بخونی؟ و به همون سادگی بهت مجوز کتاب فروشی بدن؟ و بعد مجوز گالری بگیری؟ اصلا آیا در اون صورت کتابی که ترجمه کرده بودی فروش میرفت؟  الان سنگینی پدر روی دوش تو دقیقا کجای زندگیت بوده؟ وقتی اگر همین پدر نبود قطعا به 10% این موفقیت ها هم نمیرسیدی؟ خواستم و شد؟ نچ. موافقش نیستم چون دیدم که نشده.

    هنوزم تو این جامعه زن جایی نداره. 
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • بسم الله الحمن الرحیم.
    با سلام خدمت شما بلاگر عزیز و دوستانتان باید عرض کنم که بنده با خانم لیلی گلستان موافقم. :D  :)))))))))))))



    نه خداییش هرچی میخواستم بگم، دوستان تو کامنتاشون گفتن... فقط یه چیزی که مهم بود این بود که نیازی نیست اون کلیپ دیده بشه آنچه که باید گفته شود را گفتی.... دیروز تو خبر نشون میداد که جوانی که نمیتوانست کاری پیدا کند و زندگیش داشت به تباهی میرفت، طی ابتکاری برای خودش کاری ایجاد کرد و الان بالغ بر بیست نفر هم در محل کارش که تولید نمیدونم چی چیه، مشغول کارن. بعد پسره رو نشون داد که غر میزد و از نداری و بدبختی و بیکاری و اقتصاد خراب و کوفت و زهرمار های دیگه مجبور شدم ابتکاری به خرج بدمو اینو  دایر کنم. (اینو دایر کنمو ببینید) یه کارخونه یا ماشینهای تولیدیه بسیار بزرگ که دو ونیم برابر قد آدما بود و از پهنا بیست نفر راحت کنارش جا میشدند. یه زمین بسیار بسیاربزرگ  که سر انگشتی حساب کردم یه چیزی حدود یه میلیارد هزینه برداشته بود. بعد خودش گفت 800میلیون داشتم 500میلیون هم وام گرفتم.... و...
    ببین پری خانم اینا فقط ژنشون فرق نداره با ما.. کلا فازشون هم فرق داره.. میدونی خدا ...هیچی.. همین.

    800 میلیون داشت ؟؟؟؟؟!!!!!!
    :(((
    کلیپ رو ندیدم. کاش لینک میذاشتید برای ما تنبل‎های مجازی.

    خواستن و شدن،اتفاق عجیب و غریبی نیست. ولی پر واضح است اونی که با رانت می‌تونه، کمتر از اونی که بدون رانت تونسته سختی کشیده، و حتی کمتر لذت برده!  

    اگر بشه آپلودش کنم با تبلت میزارمش 
    دقیقا. موافقم
    من نه اون کلیپ رو دیدم و نه اون خانوم رو میشناسم پس در موردشون نظری ندارم

    اما با موارد 2 و 3 و 4 موافقم، این موارد برای همه صدق می کنه واقعا

    ببینیدش ولی، اونوقت بیشتر این موارد رو تایید می کنین
  • دُچــــ ــــار
  • حالا شما چرا به خودتون گرفتید؟ مگه شما هم غرغر می کنید1؟

    من که آره. سردمدارم تو این مورد 
    راستش رو بخوای اصلا برام مهم نیست چی بگن این حضرات :))
    اینا حرف مفت زیاد میزنن :|

    اصن همین بهتره :)
    ب نظر منم اسم ابراهیم گلستان خیلی خیلی نقش داشته در لیلی گلستان شدن ایشون...

    امکاناتی ک داشته و ایشونو ب اینجا رسونده...
    نصیحتای اخرشو میتونست خیلی قشنگ تر بگه تا حس بد ایجاد نشه

    دقیقا 
  • سورمه بانو
  • سلام
    من کلیپ رو دیدم و راستش دوستش داشتم با اینکه اصولا گلستان ها رو به دلیل یک نگاه از بالایی که به مردم دارن و اتفاقن در لیلی هم هست خیلی دوست ندارم ولی حرفهای لیلی رو در این کلیپ پسندیدم. 
    می شه اینطور به قضیه نگاه کرد که حداقل در قشر متوسط آدم هایی که هیچ پشتوانه یا حمایتی نداشته باشن که باهاش راهی رو شروع کنن زیاد نیستن. همه ما خانواده یا دوستانی داریم، تحصیلی کردیم یا کارهایی بلدیم ولی خیلی هامون داشته هامون رو نمی بینیم و بیشتر درباره نداشته هامون حرف می زنیم.
     می شه اینجور دید که لیلی گلستان داره اصلا خودش رو با کسایی که به اندازه اون داشتن ولی کسی نشدن مقایسه می کنه. به هر حال واقعیت اینه که لیلی گلستان تونست از زیر سایه ابراهیم گلستان در بیاد و این کار حتی برای بعضی از ما با پدر مادرهایی که انقدر مشهور نیستن هم بسیار دشواره. خیلی از ما تا آخر عمر زیر سایه پدر و مادرمون می مونیم و هیچوقت مستقل نمی شیم. خیلی از ما هیچوقت کشف نمی کنیم واقعا به چی علاقه داریم و چه کاری رو بهتر از همه می تونیم انجام بدیم.
    من اتفاقن اون جمله لیلی رو دوست داشتم که گفت ما به زندگی بدهکاریم چون حتا اگر این جمله دروغ باشه همون جمله ایه که آدما برای ساختن زندگیشون بهش احتیاج دارن. آدما به این تفکر نیاز دارن که می تونن چیزی به دنیا اضافه کنن و تاریخ بشر پر از این آدماست، پس می شه چیزی به دنیا اضافه کرد. 
    و واقعیت دیگه اینه که مستقل شدن و خود رو پیدا کردن بسیار سخته و شاید اتفاقن برای اونها که لای پر قو بزرگ شدن سخت تر باشه.
    من سعی کردم اون چیزی رو از دیدن این کلیپ بگیرم که من رو یک قدم به خود بودن نزدیک تر کنه و دوستش داشتم.

    سلام 
    به نظرمن اتفاقا لیلی گلستان از سایه اسم و رسم پدرش در نیومده و بخش زیادی از موفقیتش به دلیل انتسابش به همین خانواده است. 
    و باز هم به نظر من نباید اینطوری به جوانای مملکت تاخت. با قبول این بخش از صحبتهات که خیلی هامون نمی دونیم به چی علاقه داریم ولی نباید همه رو با یه چوب روند. الان یه فضایی روی جامعه حاکم شده که همش جوونها رو متهم میکنن و این درست نیست. 
  • سورمه بانو
  • موافقم که بهتر بود لیلی گلستان فقط تجربه زندگی شخصیش رو بیان می کرد و قضاوت شخصیش راجع به جوون ها رو  بیان نمی کرد. 
    ولی به نظرم تاختن به جوون ها چیز جدیدی نیست و همیشه نسل قبل تری ها به نسل جدیدی ها تاختن. 
    حرف من اینه که نه فقط از لیلی گلستان بلکه از هر آدمی که تجربه ای داشته خوب هاش رو بگیریم و بدهاش رو رها کنیم.
    غیر از اون فکر می کنم در جامعه ی قضاوت کننده و حتا توهین کننده ی ما حرف زدن از زندگی شخصی کار شجاعانه ایه و من این شجاعت رو هم تحسین می کنم. 

    آخه نمیشه سورمه، نمیشه بی تفاوت بود، نمیشه خوباش رو بگیریم بداش رو رها کنیم، بازخورد داره چنین حرفایی از سوی چنین آدمایی، توی جامعه بازخورد داره. 
    اما با خط آخرت موافقم.
  • سورمه بانو
  • یادم رفت بگم که چون من خودم لیلی گلستان رو خیلی قبل تر از ابراهیم گلستان شناختم با انتساب موفقیتش به گلستان ها موافق نیستم. من یکی از اون کسایی هستم که وقتی ابراهیم گلستان رو شناختم گفتم «عجب، این بابای لیلی گلستانه!» 

    خب نمیشه فقط براساس نحوه شناخت شما استدلال کرد، و گفت پس لیلی گلستان تونسته خودش رو از زیر بار نام پدر در بیاره، این فقط شناخت شما از لیلی گلستانه و نه همه.
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • خیلی تعجب میکنم از این کلیپایی که از این طور افراد خود برتر بین جدیدا داره منتشر میشه :| 

    تعجب کردن نداره
    ژن های همشون خوبه 
    با وجود اینکه نه کلیپ رو دیدم و نه چیزی تا به حال از ابراهیم یا لیلی گلستان خوندم ولی باید بگم گل گفتید. میگن قدیما فقط یه خاندان‌های خاصی می‌تونستند به قدرت برسند و سواد و ثروت کسب کنند. باقی مردم مجبور بودند حمالی همینا رو بکنند. این روزا دوباره داریم به همون شرایط برمی‌گردیم. سیاسیون که فقط از بین خودشون ازدواج و زاد و ولد می‌کنند و بچه‌هاشون رو جایگزین خودشون می‌کنند. بازیگرا و کارگردانا و خواننده‌ها هم که اینطوری شدند. اگه مردم ایران کتاب خون بودند، بدون شک این موضوع وارد حوزه نویسندگی هم میشد. ولی از اون طرف اگه یه جوونی که هیچ‌کس نمیشناسدش بخواد کتابی چاپ کنه باید دم خیلیا رو ببینیه و جالبترش اینجاست که باید یه پولی هم بده تا کتابش چاپ بشه. همه اینا هم که گور و گور بچه‌هاشون رو می‌فرستند اون ور آب تحصیل می‌کنند و فیس و افاده‌اشون رو میارند اینجا روی ما خالی می‌کنند...
    خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم داره به قول مارکس دور تکرار کمدی تاریخ شروع میشه...

    البته که در گذشته های دورقدرت و ثروت به طور مشخص در انحصار یه عده خاص بوده و خیلی این مسئله واضح بوده. امروزه هم همینطوره. فقط کمی قشر متوسط این وضعیت رو در دنیای امروز به هم زده خوشبختانه. ولی باهات موافقم که همچنان وجود داره.
    بهترین جواب رو همون نادر فتوره چی به این خانم داد من از رفتارهای لیلی گلستان بیزارم خصوصا از نظراتی که راجب فروغ میده ( البته اصلا کار فروغ رو توجیه نمیکنم ولی این خانم فک کرده بود باباش چه تحفه ای بوده و فروغ مثل گداها چشم به مال و منال اینا داشته!)

    خب طبیعیه که همچین نظری به فروغ داشته باشه، آدما با همه روشنفکرایی که ممکنه داشته باشن باز یه جاهایی جوری فکر میکنن که نباید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">