زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زوایای زیسته

فمنیسم و ایده پردازی

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۷ ب.ظ

حتما امروز متنی که با نام «تهمینه میلانی» تو تلگرام دست به دست میچرخه رو دیدین. «خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست و .... » الی الاخر. اگر هم نخوندین بگین که اینجا بذارم. به هر حال، باید بگم هم می تونه متن خوبی باشه و هم متن مزخرفی. چرا؟ به چند دلیل:

1. متن خوبیه چون داره نشون میده که خشونت اون مصداق آنی که در اذهان عموم جرقه می زنه نیست. داره سعی میکنه که بگه خشونت فقط جسمی نیست. خوبه چون داره زنان رو با چند تا آیتم جدید در زمینه حقوقشون آگاه میکنه. 

2. متن بدیه چون خیلی احساسی و به دور از مبانی علمی و تخصصی فمنیسیم نوشته شده.

3. متن بدیه چون توی این متن مفاهیم «خشونت» و «قدرت» در هم آمیخته شده و هیچ تفکیکی توش صورت نگرفته، درحالیکه «خشونت» لزوما «این همانی» «قدرت» نیست. به نظر می رسه بیشتر بحث از قدرت مردانه اس تا خشونت. درحالیکه خشونت می تونه هم جنبه مردانه و هم زنانه داشته باشه.

3. متن بدیه چون وای به حال جامعه ای که فمنیستش تهمینه میلانی باشه. (یا حتی فرض کنیم این متن از میلانی نباشه، احتمالا نویسنده ای داشته که باز هم در گروه مدنظر من قرار نمیگیره.) نه اینکه تهمینه میلانی آدم بدی باشه یا هیچی سرش نشه. مسئله اینه که وقتی می تونیم موفق باشیم که پا رو از احساس فراتر بذاریم. تهمینه میلانی نتونسته این کار رو بکنه شاید چون یه هنرمنده و نه یه متخصص در این حوزه. این یعنی چی؟ یعنی اینکه ما یک متخصص، ایده پردازو نظریه پرداز درست و حسابی در حوزه زنان و فمینیسم و امثالهم نداریم. 

4.همینکه این متن هر سال به تاریخ 25 نوامبر بدون هیچ کم و کاستی تو شبکه های مجازی پخش میشه یعنی اینکه ما سال تا سال هیچ رشدی در این زمینه نمی کنیم. یه سال یه تهمینه میلانی احساساتی شد و ده خط نوشت و خوراک ذهنی ما برای سال های متمادی شد. این یعنی اینکه هر سال میگذره و ما ادعای آزادی و برابری زنان رو مطرح می کنیم، به دنبال این هستیم که خشونت رو علیه زنان متوقف کنیم ولی هیچ ایده و فکر جدیدی تولید نمی کنیم، هیچ راهکاری نمیدیم، هیچ حرف تازه ای برای گفتن نداریم و در نهایت یه متن ده خطی رو دوباره و دوباره می خونیم و گزگز بالا می کنیم و فکر می کنیم وضعیت جنبش زنان در ایران (اگر جنبشی وجود داشته باشه) بهتر شده.

5. پس یه بار دیگه متن رو بخونید و این بار برای همیشه کنارش بذارید. دوباره سال دیگه همین رو تکرار نکنید. در یک کلام تهمینه میلانی نمی تونه «ایده پرداز» این حوزه برای جامعه زنان ایران باشه. 

  • پـــــر ی

زاویه ها (۴)

  • ماهی کوچولو
  • من نخوندم متنی که گفتی

    این متنه: 
    بمناسبت روز پایان خشونت علیە زنان
    می دانید؟ 
    خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. 
    خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که آرام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته

    خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، 
    مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. 
    خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. 
    مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده

    خشونت، آزارو تحقیر 
    امتداد همان "مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار" هایی است (باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. 

    خشونت، آزار و تحقیر 
    همان "زن صفت" و "مثل زن گریه می کردی" هایی است که بچه های مان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

    خشونت، آزار و تحقیر 
    پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش "با فلانی و بیساری معاشرت نکن" چون... 
    .
    "فلان لباس را نپوش" چون ... است. 
    چون هایی که اسم شان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق ، زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

    خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش ، تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی و جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای نا موجه ترین رفتارها.

    می دانید؟ 
    کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

    خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.

    خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را نا امید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی

    خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .

    خشونت قانون نا برابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی پسری اش می شود بی این که حضور مادر در جایی دیده شده باشد. 

    خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود، نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است .

    خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میان مان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سُخره می گیریم . 
    (تھمینە میلانی)

    البته شما هم همین خشونت رو به کار بردید. زمانی که گفتید این متن مزخرفه. 

    واقعیت اینه که مردها به یک سری خصوصیات شما برچسب می زنن و شما سعی می کنید این برچسب رو نفی کنید فارغ از اینکه شاید این برچسب درست باشه اما ضعف نباشه یک نقطه قوت باشه. مثلا "مثل زن گریه می کردی"  

    من اگر جای شما بودم به جای تمرکز روی نفی القاب مردها، تواناییهای خودم رو فارغ از سنتها می شناختم و روی آنها کار می کردم.

    وقتی مردها می گن ما مثل زنها نمی تونیم در یک زمان روی یک چیز تمرکز کنیم این در وهله اول یک نقطه ضعفه اما مردها این رو فهمیدن و برای همینه که همیشه روی یک تخصص تمرکز می کنن.

    صحبت در این خصوص زیاده. دعا کنید جامعه شناس بشم اونوقت قول می دم کمک کنم. 

    آره شاید :)
    مث رن گریه می کردی نقطه قوته؟؟؟!! اطلاق لفظ «مث زن» خودش یه جور تحقیر کلامی و در نتیجه خشونته.
    البته بسیاری از ما زنها توانایی های خودمون رو گسترش دادیم و یا در حال همین کار هستیم ولی موانعی که جامعه مردسالارانه سرراهمون قرار میدن روند پیشرفتمون رو کند میکنن.
    ایشالا جامعه شناس هم میشی و مخ ما رو هم میخوری از بس جامعه شناسی کنی :)
    با نظرتون موافقم
    احساس می کنم بیشتر داره احساسات رو جریحه دار می کنه...

    اوهوم 
    متاسفانه
  • کوالای پیر
  • متنو الان تو کامنتا خوندم 
    نظر خاصیم درباره‌ش ندارم کلا به این حرفا و پستای اینستا که مدافعان حقوق زنان میزنن توجهی نمیکنم چون به نظرم اکثرا هنوز نفهمیدن که حقوق زن یعنی چی و فقط به چیزای خیلی سطحی نگاه میکنن و بیشتر احساسات و رگ فمینیستیه زنان رو جریحه دار میکنند و بیشتر مخاطباشون هم حرفای اونارو بدون هیچ فکری کپی میکنن.
    حتی برای این خواستشون هیچ تلاشی نمیکنن و فقط با تظاهرات و حرف زدن و پست گذاشتن تو فضای مجازی انتظار دارن که حقوقشون رو بقیه رعایت کنن
    این حرفا خودشون یه نوع ظلمیه که به زنان میشه نمیدونم چرا نمیفهمیم و اجازه میدیم به شعورمون انقدر راحت توهین کنن

    خب فکر می کنم کمی تا قسمتی با هم هم عقیده هستیم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">