زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زوایای زیسته

زندان

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۲ ق.ظ
2. یک زمانی هم پارک بانوان رفتم. فکر می کنم دم دمای اردیبهشت ماه بود. کار بیخودی بود. حس خوبی نداشت. یک جور حس «زندان زنان» بودن را منتقل می کرد.مکانی به مثابه سلطه بر بدن زنانه. باید اقرار کنم حتی همین سلطه برای چند ساعتی لذتبخش بود. چرا که نه؟! شالی که پرت شد... موهایی که در باد می رقصید... تنی که بی ملاحظه، خورشید بر آن می تابید... پایی که بی واهمه می دوید... گلویی که بی ترس فریاد می کشید... لبی که با شوق می خندید و زنهایی که از اسارتشان حظ می کردند، که یک آزادی مشروط را تجربه می کردند.

1. چند ساعت بعد همه شال و مانتوهایمان را پوشیدیم و به زندانی دیگر برگشتیم. گوشی هایمان را تحویل گرفتیم و مسیر آزادی را معکوس طی کردیم. برگشتیم تا دوباره با همان شال و مانتوهایمان «حتی» ابژه های جنسی ایدئولوژی حاکم باشیم. 
  • پـــــر ی

زاویه ها (۲۹)

  • نیوشا یعقوبی
  • همه چیز رو از سیاه ترین زاویه می بینی خدایی :( تو که بانوی صلحی :(

    تو و هولدن بدجور گیر دادین به زاویه دید و زاویه زیست من هااااا :)
  • نیوشا یعقوبی
  • خو ببخشید دیه نمیگم 

    بوگو
    راحت باش 
  • نیوشا یعقوبی
  • خو پس بیا عینک منو بگیر یکم خوشبین باش 

    نموخوام
    عینک خودم بهتره
    برو باباع :)))

    عه :(
    خا نرو باباع :))



    پسرم از وقت خوابت گذشته شما 
    شبت بخیر :)
    باشه مامان. 
    :))

    راستش حوصله بحث کردن نداشتم. موضع کلی و خلاصه و محکم خودم ر یهویی ابراز کردم :))

    آفرین پسرم :)
    خب به هر حال فرقی هم نمی کنه. چون از پایه موضع ما دو تا در زمینه مسائل زنان مخالفه و هر چی هم بحث کنیم بی نتیجه اس و تازه باز تو میخوای بیای بگی «فک نمی کنی این حرفا واسه این وبلاگ تکراری شده؟» 
    نه تنها این وبلاگ. کلا این حرفا تکراری شده و افتاده رو دور باطل. چون فقط حرفه! حرف هم نیست تازه. فقط یه سری شعاره تو صفحات مجازی. خارج‌ از وبلاگ چکار کردی واسه این مسائل؟ چه قدمی برداشتی؟! صرفا شعار های حماسی حمایت از حقوق زنان که نمیشه! ملت ما تو صفحات شخصی همه اسطوره های حماسه سازن! تو واقعیت اکثرا سرشون تو لاک خودشونه و مظلوم و راکد. این راهش نیست.

    تا اندازه ای باهات موافقم. در این زمینه که همش شده حرف و شعار تو دنیای مجازی. اما تا زمانی که هیچ عملی صورت نگرفته باید حرف زد. اونقدر حرف زد که همه زنان بشنون. به خصوص که نمیشه جلوی احساسات زنانه رو گرفت. چرا نباید بتونم حسمو از یه واقعه ای که تجربه اش کردم و یهو دوباره یه شب تو ذهنم جرقه زده بنویسم. جالبه که تو به عنوان یکی از مردان همین جامعه با همین ایدئولوژی حاکمی که من تو این پست ازش حرف می زنم میخوای جلوی همین نوشتن رو هم بگیری. می بینی چقدددددر این ایدئولوژی مقتدر عمل میکنه؟! می بینی ما زنها چقدددددر باید بجنگیم با این ایدئولوژی؟؟!!

    + درباره خودم سوال پرسیدی. من به اندازه توانم و حتی فراتر از توانم تلاش کردم خارج از وبلاگ هم همین شعارهایی باشم که اینجا سر میدم.
    بفرما. زاویه دیدت‌ به دیدگاه من مثل زاویه دیدت به سایر‌ مسائل سیاه و یه طرفه‌س :))) چون من اینجا دارم از موافقت خودم‌ با احقاق حقوق زنان حرف میزنم، شما کلا فقط میخوای مردها رو بکوبی :)) صرفا میخوای متهم کنی و بکوبی. بدون حتی ذره ای دید منطقی به قضایا. من دارم میگم سال هاست همه فقط دارن‌ مینویسن. کل فشار حقیقی کار افتاده رو دوش یه عده کم که بیشتر از ناله کردن و تخریب‌ مردان‌ جامعه تو مجازی، افتادن دنبال کار و واقعا فعالیت میکنن. دارم میگم از این وضع طلبکارانه بودن و تخریب همه ی مردها بیاید بیرون برید دنبال حقتون. دارم علنا میگم من طرف شماهام تو این قضیه :))) خودت بخوان چی میگی به من. والا آدم در میماند!

    + شعار سر دادن‌ ر فاکتور بگیر از زندگی. به معنای واقعی کلمه چه کردی؟! از اونا هم یکم بنویس.

    این موافقته که حتی نمیذاری تو وب خودم حرفمو بزنم برادر :) 
    من اصلا نمیخوام مردها رو بکوبم. من اصلا توی پست حرفی از مردان نزدم. من نوشتم «ایدئولوژی حاکم» که این عبارت می تونه شامل زنها هم بشه. که متاسفانه اینقدر زنان جامعه ما مردسالار هستن که خودشون از صد تا مرد بدترن در قبال خود زنها.  بنابراین منظورم صرفا مردان نیست. 
    در مورد کامنت قبلی هم که تو رو مثال زدم چون مشخصا داشتم با تو در این باره حرف می زدم. 

    + گل زندگی من «به معنای واقعی کلمه اس». بنابراین اگر بخوام ازش بنویسم خیلی از نگفتنی ها رو باید بگم.
    اصلا بخاطر همین مدل واکنش نشان دادنت به این قضایاست که نخواستم بحث کنم :)))

    کدوم مدل؟ 
    من مدل خاصی نیستم. داریم حرف می زنیم دیگه
    خیلی هم خوبه
    همه که نباید آدمو تایید کنن. اتفاقا همیشه بهترین حالت رو اونی ایجاد می کنه که مخالفت می کنه.
    اول اینکه تکلیف ما ر روشن کن مادر مایی یا خواهر؟ :)))

    من‌ کسی رو‌ منع نکردم. در جایگاهش‌ نیستم. از شدت اثرگذاریش گفتم. از تکراری و بی فایده بودنش. از یه طرفه بودنش. از بیش از حد سیاه جلوه دادن یه سری مسائل.
     شما پست مینویسی، بخش نظر نوشتن هم داره. من هم نظرم رو نوشتم. منع نکردم :)) خیلی واضح و ساده‌س. چرا بیخودی وصلش میکنی به عقاید فمنیستی خودت و داستان‌سرایی میکنی خداییش؟ :| 
    از فعالیت های واقعیت در دنیای واقعی بنویس استفاده کنیم و لذت ببریم خانم.

    اصن هیچکدومش نیستم آقا :)
    منع کردی دیگه. اسمش حتی سرکوب هم هست. بی فایده نیست. حتی اگه بتونه روی یه نفر تاثیر بذاره بی فایده نیست. 
    داستان سرایی؟؟؟!!!! بحث کردیم.
    اگه بخوام بنویسم که باید تمام زیر و بم زندگیم رو بریزم اینجا و قطعا هیچ بلاگری نمیخواد این کارو بکنه. 

    خا خا :)) 


    برو بخواب شما :)
    مگه جا شما ر تنگ‌‌ کردم ‌که گیر دادی به خوابِ ما؟ :| اصن میخوام شب ر زنده بدارم. والاااع اسیر شدیم ما :)))

    خیل خب حالا 
    اصن برو شب را زنده بدار 
    :)
    اگر هم بخواهد اتفاقی بیفتد این کلمات و واژگان هستند که قدرت فروپاشی و ساختن را دارند اگرنه با خشتک بر چوب کردن چیزی تغییر نخواهد کرد. از ملامت نوباوگان عرصه‌ی هرزه‌درایی و مفت‌خواری هم نهراس که همه جا چون قارچ روییده‌اند. عمله‌های قدرت روز و شب نمی‌شناسند

    کازیمو تو اینجوری نبودی. تو را چه شده که اینگونه سخن می گویی؟! :)
    البته که اون داستان روسری و اینها بحثش جداست. حرکت نمادینی بود و خیلی هم بد نبود.
     انقدم زندان نیست که نتونید مهاجرت کنید. دوست دارین موندن توی زندان رو؟

    حبس ابد خوردیم :(
  • هولدن کالفیلد
  • چه فاجعه ای :|

    آره، می بینی ؟!
    میگن قناری که از اول توی قفس به دنیا اومده رو آزادش کنی به چندروز نکشیده می‌میره. ولی من میگم همون چند روز آزاد زیستن و مردن شرف داره به یه عمر توی قفس زنده بودن. 
    از همین چندساعت آزادیت لذت ببر. مطمئنا اینکه که گزاره جنسیتی حکومت باشی، خیلی بده. اما از اون بدتر اینه که ایدئولوژی یه حکومت به افکار و تخیلات و نگاهت هم نفوذ کنه و توی پس زمینی هرشاد بهت اشاره کنه که من هنوز هستم

    آخه یه جور بدی متناقضه. واقعیتش اینه که همون چند ساعت هم آزاد نیستی :(
    یه فیلمی می‌دیدم که یک جمله‌ش خیلی برام جالب بود. تو یک مکالمه برگشت به طرف مقابلش گفت من فرزندم رو دو سال پیش از دست دادم. آیا تو تاحالا فرزندی از دست دادی؟ و طرف مقابلش گفت ببین من اینجا وای نمی‌ایستم و بگم من شما رو درک می‌کنم و می‌دونم احساس از دست دادن یک پسر چطوریه. برا اینکه نمی‌دونم. 
    مسئله‌ای که داری در موردش صحبت می‌کنی رو من و امثال من هیچوقت نمی‌تونیم بفهمیم. و اگه بگیم می‌دونیم چی می‌گین. و درک می‌کنیم دروغ گفتیم. چون از وقتی یادمون میاد چرخِ زندگی خلاف این چیزا رو نشونمون داده. و من نوعی حتی اگر به این باور برسم که حقوق زن و مرد در خیلی از زمینه‌ها باید مساوی باشه. و البته که باید باشه. باز توی ضمیر ناخوداگاه نسل من چیز دیگه‌ای ثبت شده. اون زیاد قابل دسترسی نیست. 

    باهات موافقم. خیلی باید بگذره که اون ضمیر ناخودآگاهه اصلاح بشه. تغییر کنه.
    اینجا هم یه پارک بانوان بزرگ داره
    و  تبدیل شده به محلی برای قرار پسر و دخترا :/


    حکم مدرسه دخترونه رو داره پس :)
    اتفاق درون دوتا اپیزودی که نوشتی رو نمیخوام درموردش حرفی بزنم. ولی... چه شگفت انگیز بود 2 و 1. این حرکت معکوسی که رندانه نگاشته شد.... ازت انتظار نداشتم :D آفرین

    اصن دیدی چه وحشتناک خفنم :)
    -_____-

    ما هیچ ما نگاه :)
    چقدر بهم چسبید این متن پری، عالی بود :-) 

    قربون پریسای نازنین خودم :) لیلی رو ببوس جاش، از طرف من :)
    گاهی وقت ها برخی حصار ها شاید آزادی باشد، شاید هم نه
    آنقدر می دانم آزادی چیزی شبیه به پرواز عقاب ها بر فراز آسمان است. ولی آنها هم آزاد نیستند. نمی دانم

    هیچ حصاری آزادی نیست. 
    همه چیز متناقضه انگار 
    شاید زندانِ دیگه ایه اونجا
    ولی خب این حس رقصیدن موها تو باد
    تو یه محوطه کوچیک چند هکتاری هم
    به جای خودش لذت بخشه :)

    آره ولی اون تناقضه اذیت می کنه آدمو به هر حال 
    این جو غم انگیزه بخدا. :/

    بلی
    خیلی هم 
    این «زندانی دیگر» چه تعبیر دلگیر و ناراحت کننده ای بود
    یاد اون جمله هه که افتادم که میگفت ایران کشوریه که وقتی به گذشته‌ش نگاه میکنی انگار داری آیندشو میبینی
    واقعا دردناکه که ما داریم همچین مسائل مضحکی رو تو این قرن و عصر تجربه میکنیم

    خیلی خیلی دردناکه که درد زن ایرانی از دوره مشروطه تا حالا همین حداقل هاست :(
    مگر چه گونه سخن می‌گویم؟ :)
    در مدح و ستایشِ نوشتن سخن گفتم

    لحن و بیان را عرض کردم عالیجناب وگرنه در باب محتوا که جسارت نمی کنیم
    لحن و بیانم همیشه همین بوده دخترجان

    نه آقا 
    قبلا اینجوری نبود برادر 
    فاجعه اینجاست که من تا حالا چنین پارکی ندیدم /: 

    شوخی نکن
    کجای این کشوری مگه؟
    من طرفدار کامنت حاج مهدیم
    جمع کن برو خوب شما

    منم جمع میکنم میرم به زودی به امید خدا
    من قبول دارم زندانه
    ولی نه اونقدر که شما میگی
    میشه رقت
    اون زندانی که شما میگی کره شمالیه


    برادر شما تا وقتی مجبور نشدی حجاب بذاری از زندان بودن و نبودنش نمی تونی نظر بدی. حالا حجاب که ساده ترین و معمولی ترین مشکل حقوق ما زنهاست. 
    رفتن همیشه چاره کار نیست 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">