زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

از سرد و گرم روزگار

دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ق.ظ

تمام دیروز کتاب «از سرد و گرم روزگار» از احمد زیدآبادی را می خواندم. با نثری خوب و آراسته. با اینکه دلم میخواست خواندنش طول بکشد یک روزه تمامش کردم و حالا دوباره به بعضی صفحاتش نگاهی می اندازم و فکر می کنم چقدر مورخان در طول تاریخ در حق مردم جفا کرده اند. از این نظر که تقریبا هیچ چیز از «تاریخ مردم» به معنای People's History نداریم.

1.وقتی زیدآبادی از نحوه زندگی روزمره خانواده و اهل روستا حرف می زند، وقتی از بی چیزی و نداری مردم می گوید، وقتی زندگی خوشه چینان را روایت می کند، وقتی درباره نوع لباس و پوشاک می گوید، وقتی درباره چند غذای محلی و محدود آن ناحیه صحبت می کند، وقتی از روش های درمانی مردم در برابر بیماری ها می گوید، وقتی از تفریحات و سرگرمی های کودکان و بزرگان حرف می زند، وقتی نحوه مواجهه مردم با پدیده ها و غذاهای جدید را بیان می کند، هر تاریخ خوانده ای باید از خود بپرسد مردم کجای این تاریخند که ما نوشته ایم؟ چرا هرگز مردم را بررسی نکرده ایم؟ مردم خود ماییم. تک تک ما. که باید به «تاریخمند بودن» خود واقف باشیم.

بیایید درباره آداب و رسوم، زندگی روزمره، نوع پوشاک، نوع تغذیه و انواع مواد غذایی را در دیار خود و همه و همه آنچه که به زندگی مردم ربط دارد بنویسید. مکتوبش کنید و شک نکنید زمانی مورخان از آن بی نهایت استفاده خواهند کرد.

2. رنج مردم در این کتاب بی نهایت است و هیچ روزنه امیدی نیست. شاید مثل حالا ... .

  • پـــــر ی

زاویه ها (۲۵)

شاید مثل حالا... همیشه...

توام مث خودمی :(
همیشه روزنه‌ی امید بوده و هست و خواهد بود. حتی در بد ترین شرایط! دیدگاه آدم‌ها به زندگیه که روزنه‌ها رو باز و بسته میکنه. [ تکبیییر ]

تکبییییییییییییییییییییییییر :))
من خیلی تکبیر رو کشیدم :)
چجوری یه کتاب که دوست داری ر یه روزه میخوانی؟! اصن‌ چجوری دلت میاد؟! خجالت نمیکشی؟! من این کتاب‌هایی که دوست دارم ر کمِ کم چند ماه طول میکشه بخوانم. نکن! خجالت بکش :))

بابا نمیشه خب. اینقدر دوسش داشتم و خوشم اومد تند و تند خوندمش. اصن کلمات خودشون میومدن تو چشمم :)
شاید به خاطر اینه که از زمانی که نگارش ایجاد شد فقط در انحصار اشراف و دربار و دولت و کلا سیاست بود. هیچ دستگاه سیاسی هم مردم براش موضوعیت نداشته و نداره ... حتی کوروش کبیر که امروز اسطوره‌ی تاریخ ایران باستانه هم توی کتیبه‌هاش تاریخ حکومتش رو از دریچه‌ی اشرافیت ثبت کرده نه مردم عادی...

اینکه در طول تاریخ چرا این اتفاق افتاده جریانش مفصله و این فقط یکی از دلایلیه که گفتی. بیشتر به نگرش گذشتگان به «تاریخمندی» برمیگرده.
اینم هست :)

http://bayan-ayan.blog.ir/post/70/%DA%A9%D9%84%D8%AB%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C

عجب 
توصیه ی خیلی خوبیه...یه بار یه اکیپی جمع شدیم و تو محدوده ی خودمون درمورد یکی دوتا از روستا ها و مراسمات و آیین هاشون یه گزارش میدانی ، جمع آوری کردیم. خوب از اونجایی که دلمون میخواد تو حیطه ی تصویر کارمونو به سرانجام برسونیم، پیش مسئول مربوطه ش تو اداره فرهنگ و ارشاد رفتیم که با تعجب خیلی زیاد مواجه شدیم با این جمله که : 
ما درمورد مسائل آیینی و بومی هیچ حمایتی نمیتونیم بکنیم...... چون آیین گذشته ی روستاها که بعضی هاش هم همچنان دایره، مغایرت داره با موازین جمهوری اسلامی ایران........
پس برای اینکه فکر نکنن ما کافر و یهودیه بی دین هستیم، فلنگ را بستیم، تا انقلاب مهدی.....

من همیشه توصیه هام خوبه :)

این موازین جمهوری اسلامی که با همه چی منافات داره کشت ما رو :(((
این روزا توی رسانه‌های مختلف داره تاریخ توده و نگاه توده به وقایع ثبت میشه. یه روزی این وبلاگا و صفحات اینستا و توئیتر و وب تصویری از عصر ما خواهند بود...

و من دارم به مورخ بیچاره ای فکر می کنم که وسط این همه فکت و دیتا دیوانه خواهد شد 
همون موقع که کتاب چاپ شد خریدمش از بس که می خواستم بدونم چی نوشته زیدآبادی ولی متایفانه هنوز نرسیدم بخونمش. درباره مردمنگاری می دونی که خیلی موافقم. 

حتما بخونش. هر چه زودتر بهتر :)
می دونم. می دونم :)
  • مهدی صالح پور
  • البته که وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی همین کار تاریخِ مردم رو دارن در عصر جدید انجام میدن

    نه فکر نمی کنم
    چشم بانوی تاریخ دوست در اولین فرصت همچین پستی میزارم خیلی خوشم اومد از مبحث این پست بنظرم جهانگرد ها بهتر در این باره نوشتن تو تاریخ

    تاریخ دوست و تاریخ خوان :))
    نه، اتفاقا من منظورم اینه که مردم رو باید خود مردم روایت کنن. نه یکی دیگه. یه جهانگرد دید دیگه ای به مردم یه منطقه خواهد داشت احتمالا. اما به هر حال روایت اون رو هم باید دونست و خوند
    دقیقا زمانی که یه کم تاریخ مدرسه و دانشگاه رو میخوندیم برای منم سوال میشد
    تاریخ همه اش تاریخ پادشاه ها و حکومتهاست
    تاریخ مردم نیست


    مردم توی اون زمان چیکار میکردن ، چی فکر میکردن و ...

    پرسش کلیدی و ریشه ای داشتی خداییش 
    هنوز هم مورخ ها دارن دنبالش می گردن و واسش چندان جواب مشخصی هم پیدا نکردن.
    من چندین سال وسطِ این شرایط زندگی کردم. هیچ کدوم از آدم‌هایی که این شرایط رو با چشم ندیدن و واسه یک ساعت هم که شده زندگیش نکردن نمی‌تونن درک کنن چقدر بده.

    کدوم شرایط؟ کتاب رو خوندی مگه؟ 
    نه این کتاب رو نخوندم. با توجه به چند جمله‌ای که گفتی گفتم. مثلاً بی‌چیزی و نداری و غذاهای محدودی که گفتی.

    آهاااا. آره. کمابیش قشر زیادی از جامعه این وضعیت رو گاهی تو زندگیشون تجربه کردن. اما اگر کتاب رو بخونی متوجه می شی چیزی فراتر از حد تصوره رنجی که متحمل شده 
    پری جان من وسطِ مردمی زندگی کردم که مثلاً نمی‌دونستن سالادِ ماکارونی یعنی چی! دخترهایی که از غروب به بعد اگه می‌رفتن بیرون انگشت‌نمای خاص و عام می‌شدن. بچه‌هایی که رنگِ تاب و سرسره رو هم ندیده بودن چه برسه به شهربازی. مردمی که بزرگترین دلخوشی که داشتن سریال‌های شبانه کانال سه بود. زن‌هایی که برای گذروندنِ زندگیشون و خریدنِ یک کیلو سیب زمینی واسه ناهار باید قبل از طلوعِ خورشید تا غروب پنبه و لیمو می‌چیدن! حتی بدتر از این...

    پس حواجانم تصور می کنم بهتره این کتاب رو بخونی. چون بسیار می تونی باهاش همذات پنداری کنی. روزگار سخت آدمهای سخت به بار میاره.
    آره ولی این آدم‌ها هیچی از زندگی نمی‌فهمند... همه‌ش کار و کار و کار واسه گذروندنِ یه زندگیِ خیلی پایین. واسه یه عده خیلی سخت می‌گذره.

    میدونم. خودمم تو این شرایط حالا با کمی بالا و پایین بودم. دیوانه کننده است.
    بیخیال دلمون گرفت! چطوری پری جان؟! :))

    بیخیال :)
    بدک نیستم تو خوبی ؟ :)
    منم در حدِ بدک نیستم :)))

    منفی در منفی میشد مثبت؟! :)
    تا جایی که یادمه آره :)

    خب پس مثبتیم الان :)
    بله بله :))

    :))
    نظر تاریخی نمی‌تونم بدم. خوانده‌های تاریخیم برمی‌گرده به ۱۵ سال پیش، که اون هم یه شکست فجیع تاریخی توش بوده که بعد ۱۵ سال فهمیدم. اما در کل طبقه عامه مردم همیشه خنگ بودن مث الان

    شکست فجیع تاریخی؟؟!!! چی؟؟
    اصلا کاری با خنگ و باهوش بودنشون ندارم. مسئله نحوه زیستن توده اس. هر چند با این مسئله که میگی خنگن اصلا موافق نیستم
    خیلی مشتاق شدم این کتاب را بخونم، حتما تهیه اش میکنم و میخونم، ممنون بابت معرفی. 

    خواهش میشه :)
    حتما می خرم و می خونمش :)

    بخر و بخون :)
    شأن شما اجل از اینه که دیگران رو به خریدن کتاب با نویسنده ایرانی توصیه کنید استاد!
    ما همه مون به تبعیت از این دختره - پری - فقط واسه کتابای خارجی پول میدیم و ترجیح میدیم کتابای ایرانی رو از کتابخونه امانت بگیریم 😂😂😂

    چطوری پری؟ کم پیدایی دختر 😕

    ما که آخر نفهمیدیم شمای ناشناس چه کسی هستین ولی به هر حال برخی از ایرانی ها رو هم باید خوند. همیشه یک قانون تبصره هم داره :)
    ممنون. شما خوبید؟ :)
  • همطاف یلنیـــز
  • سلام سلام
    ممنون از معرفی
    نخوانده تصور می کنم شبیه "شازده حمام" جناب پاپلی باشد. (اوضاع اجتماعی شهر یزد مربوط به دهه 30 و 40 با روایتی ساده و روان... خاطره نویسی شده)
    .
    برقرار بمانید و راضی

    سلام و هزاران سلام :)
    بله بله. چیزی است شبیه اون کتاب. اما روایتگر به گونه ای متفاوت با جهان اطرافش رابطه برقرار می کند. 
    دکتر پاپلی خیلی مرد بانمکی است.یادم هست زمانی که کتابش دراومد یک جلسه نقد و بررسی براش برگزار کردیم که دکتر افسانه نجم آبادی هم حضور داشت و خیلی این کتاب و شیوه روایت دکتر پاپلی جذبش کرده بود و مدام از کتاب تعریف می کرد 

    پاینده باشید
    اوهوم موافقم
    یه زمانی خودمم منم این تصمیم رو گرفته بودم ولی خب نشد به منصه ی ظهور برسه این مکتوبات! (((:

    حیف شد 
    دوباره سعی کن بنویسی 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">