زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

مثلا 110

۲۳
فروردين

هفته پیش که مناسبتی مذهبی بود، بازم هیات محل به شکل وحشتناکی صدای نوحه خونیش بالا رفته بود. سه ساعتی تحمل کردم. دیدم بی فایده است. تماس گرفتم 110 که بگین حداقل صداش رو کم کنن. آدرس محله رو که دادم، آقایی که پشت خط بود ذوق زده گفت: عه، این که هیات دوستای منه. گفتم یه زحمت بکش بگو تموم کنن. گناه ما چیه خونه مون نزدیک هیاته. چند دقیقه بعد صداش قطع شد. همینطور داشتم با خودم می گفتم خدا خیرت بده که دیدم تماس دارم. از کجا؟ از 110. تعجب کردم. پیش اومده بازم بابت این سروصداها باهاشون تماس بگیرم اما نه اینکه اونا دقیقا پیگیری کنن که صدا قطع شد یا نه. جواب دادم. گفتم که ممنون. صدا قطع شد کاملا. چند دقیقه بعد دوباره تماس گرفت. گفت من هم محله ای شما هستم. میخواستم مطمئن شم که صدا رو قطع کردن. خوشحال بودم از این همه «مسئولیت پذیری» این پلیس عزیز و داشتم پی می بردم به این که آقا پلیسه بیداره و این حرفا. دیدم که بعله داره آمار میگیره خونه من دقیقا کجاست و صدام قشنگه و چرا تا حالا منو ندیده تو محل!! 

قیافه من موقع شنیدن این حرفا :/

میخواستم دوباره زنگ بزنم 110، مورد مزاحمت تلفنی خودش رو گزارش کنم که دیدم دور باطله. 

درواقع اینجاست که باید بگم: مملکته داریم؟!

  • پـــــر ی

تصور کنید روزی برسد که آدمها زاییده نمی شوند بلکه ساخته می شوند. تحت کنترل کامل علم هستند. همه چیزشان. یک نظارت دقیق و کامل. از لحظه لقاح تا لحظه مرگ. روزی که پدر و مادر بودن شرم آور باشد. روزی که شیوه زندگی کنونی ما پر از وقاحت تصور شود و ما لقب «وحشی» بگیریم. 

- ایده اصلی کتاب «دنیای قشنگ نو» از «آلدوس هاکسلی» همین است. وحشتناک و عجیب. روایت نویسنده چندان جذاب و گیرا نیست و اگر چنین ایده ای، خط داستانی را شکل نمی داد خواندنش نمی ارزید. 

- مشابه این ایده را می شود در سریال westworld دید. خیلی وحشتناک تر. آدمهایی که با یک نرم افزار پیش فرض و تعدادی کد کنترل می شوند. آدمهایی که آدمهای جدید می سازند. آدمهایی که «خدا» شده اند. همینجاست که از پیشرفت تکنولوژی و کدنویسی وحشت می کنی.

تصور کنید... روزی که آدمی «خدا» شده باشد.

  • پـــــر ی

حرف خاص؟!

۲۹
اسفند
باید به عنوان آخرین پست سال ۹۶ حرف خاصی زد؟!
- سال مزخرفی بود و با شنیدن خبر بیکار شدنم در آخرین روزهای سال مزخرف تر هم شد.
- چرا من هیچوقت از کرمانشاه خوشم نیومده؟! ظرفیتم نسبت بهش فقط یه نیم روزه. دلم خونه خودمو میخواد. باید زودتر برگردم تهران.
- «ناتور خودت باش.» این جمله ایه که وال کوهان دار بهم گفت. سرلوحه سال جدید حتی.
- عیدتون مبارک.
  • پـــــر ی

تردد

۱۹
اسفند

اوایل فکر می کردم فقط مشکل من است. اما وقتی به آدم های اطرافم دقت کردم. وقتی با بعضیهایشان حرف زدم. فهمیدم این روزها برای خیلی ها این حس پیش می آید. اینکه از بودن با دیگران خسته می شوی به تنهایی پناه می بری. می روی در تنهایی ات غرق شوی، می بینی که چیزی در آن نیست که بتواند همیشه پابندت کند. دوباره برمیگردی به آدم ها. با آنها رابطه برقرار می کنی. سعی می کنی از همه چیز لذت ببری. یک روز حس می کنی چقدر همین آدمها دورت می زنند و دارند برایت ادا در می آورند. دوباره حس انزجار می کنی و می روی توی تنهایی ات. چند روزی حس می کنی چقدر خوب است که می توانی آدم ها را رها کنی. دوباره تنهایی را بیخود می دانی که هیچ چیز ندارد. و این تسلسل ادامه دارد. ما مدام بین این دو فضای خالی در ترددیم. 

  • پـــــر ی

واقعا از اینکه روز زن رو (اونم نه 8 مارس) بهتون تبریک بگن خوشحال میشین؟! از اینکه کادو هم بهتون بدن خوشحال تر؟! حالتون به هم نمی خوره از اینکه رییستون همه کارمندای خانوم رو جمع کنه و بهشون کارت هدیه بده به مناسبت این روز؟! برادر من شما نمیخواد به این همه خانومی که استخدام کردی هدیه روز زن بدی، شما وقتی داری کارمند استخدام می کنی به این فکر نباش که نیروی کار زن ارزون تره، شما وقتی استخدامشون کردی به هر بهونه ای نکششون تو اتاقت و بهشون پیشنهادای مختلف در سطوح مختلف بده. شما وقتی کاری رو به یه خانوم میسپاری و نتیجه نمیگیری، به خانوم نگو شما زنها فلان و بهمان. شما به زن خودت نگو ضعیفه. لازم نکرده روز زن رو واسه ما جشن بگیری. 

نه از تبریک و نه از کادو گرفتن در چنین روزی خوشحال نشیم. این روز واسه کادو گرفتن نیست. واسه شروع و یا ادامه تغییره. یه تغییر اساسی. فقط هم مختص زنان نیست. شما مردها هم یاد بگیرید که زنان هم انسانند. نه دقیقا مثل مردان که در این صورت «مردها» رو «معیار» قرار دادیم. هر دو انسانند. دقیقا مثل خودشون. 

  • پـــــر ی

مزخرف

۱۳
اسفند
1. مزخرف بودنش اینجاست که دقیقا 6 ماهه دارم سایت ها رو واسه فراخوان جذب هیات علمی چک می کنم، اون وقت دیروز آخرین روز ثبت نامش بوده و من نفهمیدم چون دقیقا همین چند روز اخیر سرم شلوغ و حالم بد بود. امروز صبح هر چی تلاش کردم نشد ثبت نام کنم. 
2. مزخرف ترش اینه که همین فراخوان یه بار دیگه شهریورماه اعلام میشه اما شرط سنی امسال برای مقطع کارشناسی ارشد 30 سال تمام بود و من شهریور ماه 31 ساله میشم. 

مزخرف نیست؟! مزخرف نیستم؟!
  • پـــــر ی

دشمن

۰۹
اسفند

دشمن دارید؟ همه مون داریم احتمالا. از دشمناتون بدتون نیاد، دوسشون داشته باشین. حتی بیشتر از دوستاتون. چون همینا هستن که باعث میشن هر روز جلوتر برید. اونا خیلی به فکرمون هستن. حتی بیشتر از دوستامون.

  • پـــــر ی

دقیقا چرا؟

۰۵
اسفند
می خوام در مورد موضوعی که تو بیان مرسوم شده بگم و یه سوال بپرسم که خب «چرا»؟ 
درباره ماهیت وبلاگ نویسی و کار ما بلاگرا چند تا پیش فرض بدیهی وجود داره:
1. ما شروع می کنیم به نوشتن چون این کارو دوست داریم؛
2. ما احتمالا دوستان چندانی در محیط اطرافمون نداریم که بتونیم باهاشون مستقیما صحبت کنیم پس وبلاگ می زنیم؛
3.ما وبلاگ می زنیم که هم بنویسیم و هم دوستانی داشته باشیم که هر چند از ما دورند ولی حس مشترک بیشتری باهاشون داریم تا با آدمای اطرافمون؛
4. ما از اینکه این احساسات رو بیان کنیم و بدونیم که دیگران هم با ما وارد حسی مشترک میشن (چه موافق و چه مخالف) لذت می بریم.

حالا با این پیش فرض ها چرا خیلی از دوستان مطالب رمزدار منتشر می کنن؟ اون هم مدام و همیشه. اگر نوشتن رو دوست داریم دو حالت داره یا میخوایم منتشر کنیم یا نه. اگر نمی خوایم منتشر شه که بهتره یه دفتر یادداشت برای چنین نوشته هایی داشته باشیم، دیگه واقعا چه لزومی داره مدام ستاره مون رو روشن کنیم و ملت رو بکشونیم به وبلاگمون؟! خواهر و برادر گرامی بلاگر، اگر میخوای بنویسی خب بنویس و ما هم باهات همدلی می کنیم اما اگر نمیخوای ماها بخونیم، برو یه گوشه واسه خودت بنویس. وبلاگ برای انتشار مطالبیه که قراره خونده بشه وگرنه قطعا همه مون یه جایی واسه خالی کردن افکارمون داریم. افکاری که به شدت خصوصی ان و مال مال مال خودمونه. اون مال مال مال خودتون رو واسه خودتون نگه دارین.
  • پـــــر ی

چرا؟!

۱۰
بهمن

چرا همه چی یهو به هم ریخت؟! :(

  • پـــــر ی

شعور

۰۴
بهمن

یه لطفی کنین وقتی یه پست میذاریم اینستا و لوکیشنش رو هم «تهران» می زنیم، سریع نیاین پی وی و آمار زندگی آدم رو دربیارین.

#شعور داشته باشیم. 

  • پـــــر ی