زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

خب یه لیست تفکیک شده از رمان های ایرانی و خارجی که شما پیشنهاد دادین رو درست کردم که بشه یه نگاه کلی و اجمالی بهش انداخت و تصمیم گرفت برای خرید. امیدوارم به دردتون بخوره. مرسی از همه.
+ کتاب هایی که جلوشون یه عدد داخل پرانتز می بینید یعنی بیش از یک نفر پیشنهاد دادند.

دریافت لیست PDF کتاب خارجی 
دریافت لیست PDF کتاب ایرانی 
  • پـــــر ی

شما پیشنهاد بدهید

۰۲
ارديبهشت
+ دو هفته دیگه نمایشگاه کتاب شروع میشه، به رسم سال پیش ازتون خواهش دارم تعدادی کتاب خوب بهم پیشنهاد بدین. 

+ یه وبلاگی که درباره حجاب و اینهاست اومده واسم کامنت گذاشته و جزو 100 وبلاگ برترشدنم رو تبریک گفته و درخواست کرده وبش رو دنبال کنم. می خواستم بهش بگم برادر شما یه زحمت به خودت می دادی قبل از کامنت گذاشتن، همین پست آخر بنده رو میخوندی. بعد می فهمی من عمرا وبلاگ حجاب و اینا رو فالو نمی کنم. 

پیشنهاد بدید دیگه :)
  • پـــــر ی

زندان

۲۹
فروردين
2. یک زمانی هم پارک بانوان رفتم. فکر می کنم دم دمای اردیبهشت ماه بود. کار بیخودی بود. حس خوبی نداشت. یک جور حس «زندان زنان» بودن را منتقل می کرد.مکانی به مثابه سلطه بر بدن زنانه. باید اقرار کنم حتی همین سلطه برای چند ساعتی لذتبخش بود. چرا که نه؟! شالی که پرت شد... موهایی که در باد می رقصید... تنی که بی ملاحظه، خورشید بر آن می تابید... پایی که بی واهمه می دوید... گلویی که بی ترس فریاد می کشید... لبی که با شوق می خندید و زنهایی که از اسارتشان حظ می کردند، که یک آزادی مشروط را تجربه می کردند.

1. چند ساعت بعد همه شال و مانتوهایمان را پوشیدیم و به زندانی دیگر برگشتیم. گوشی هایمان را تحویل گرفتیم و مسیر آزادی را معکوس طی کردیم. برگشتیم تا دوباره با همان شال و مانتوهایمان «حتی» ابژه های جنسی ایدئولوژی حاکم باشیم. 
  • پـــــر ی

کورش؟!

۲۶
فروردين

۱.هفته گذشته به دعوت یکی از دوستانم تئاتر «کورش» به کارگردانی پری صابری را دیدم. کلی خوشحال بودم که کاری تاریخی عرضه شده و چه خوب که در این وضعیت کمی هم تاریخ ببینیم. البته که نمی خواهم ترغیبتان کنم آن را ببینید. اتفاقا تاکید دارم نبینیدش. چیزی در حد افتضاح بود. روایت تاریخی ویران، بیان بازیگران داغان، اشتباه تاریخی زیاد، اشتباه در تلفظ اسامی هم فراوان، و خواننده ای که هر بار ابیاتی بی ربط می خواند، یعنی هم وجود چنین فردی و هم انتخاب اشعار، بیخود و بی جهت بود.

۲. ای کاش تا وقتی تاریخمان را نخوانده ایم سعی بر نویسندگی و اجرای گوشه هایی از آن را هم نداشته باشیم. ای کاش تا وقتی نمایشنامه نویسان قهاری چون بهرام بیضایی داریم که چونان از تاریخ می نویسند و چونان فضا و بستر و بیان تاریخی را منتقل می کنند که نفس در سینه خواننده و نه حتی ببینده بند می آید کسانی مثل پری صابری دور این حوزه را خط بکشند و بگذارند در حیطه آنهایی بماند که تاریخ را خوانده اند و می دانندش. 

۳.صابری حتی از یک مشاور تاریخی هم بهره نبرده بود و دقیقا به همین دلیل هر «روایتی» را که به پیشبرد قصه اش کمک می کرد از تاریخ برگرفته بود. جایی از روایت هردوت، جایی گزنفون و جایی دیگر کتزیاس. اگر خط روایی مشخصی طبق یکی از این مورخان باستانی انتخاب می کرد قطعا کاری شکیل تر به بیننده اش عرضه می کرد. در داستان افسانه ای که درباره کودکی کورش در منابع ذکر شده٬ کورش در سن ۱۰ سالگی در یک بازی کودکانه نقش شاه را ایفا می کند و با کتک زدن پسر یکی از بزرگان به دربار آستیاگ برده می شود اما نمی دانم پری صابری در کدام منبع این واقعه را در سن ۱۹ سالگی کورش خوانده است؟؟!!

۴.در کلام داستانی نیز ضعیف بود، استفاده از کلماتی مثل «چی»٬ «چطور» و.... در نمایشنامه ای تاریخی نشان از عدم تسلط نویسنده بر آن دوره تاریخی دارد.

۵.در بیان بازیگران همین بس که یکی از آنان واژه «مِهان» را که در ترکیب «کِهان و مِهان» استفاده می شود «مَهان» خواند. کِهان و مِهان به معنای کوچکان(خردان) و بزرگان است. مَه به معنای ماه و مَهان جمع آن است.

۶.طراحی صحنه بسیار عجیب بود و هیچ المان و نمادی از دوران تاریخی را در خود نداشت، لباس ها کمی بهتر طراحی شده بود و به نظر می رسید حداقل نیم نگاهی به کتیبه های مادی و هخامنشی شده است، اما بازیگر نقش کورش نقشش را خوب درآورده بود و اشتباهات کلامی کمتری داشت.

در هر حال، بهتر است پری صابری کار تاریخی نکند یا حداقل مشاور تاریخی داشته باشد. اینکه همه اهالی هنر تصویری ما تصور می کنند تاریخ می دانند خود فاجعه ای است که باید آسیب شناسی شود.

  • پـــــر ی

مثلا 110

۲۳
فروردين

هفته پیش که مناسبتی مذهبی بود، بازم هیات محل به شکل وحشتناکی صدای نوحه خونیش بالا رفته بود. سه ساعتی تحمل کردم. دیدم بی فایده است. تماس گرفتم 110 که بگین حداقل صداش رو کم کنن. آدرس محله رو که دادم، آقایی که پشت خط بود ذوق زده گفت: عه، این که هیات دوستای منه. گفتم یه زحمت بکش بگو تموم کنن. گناه ما چیه خونه مون نزدیک هیاته. چند دقیقه بعد صداش قطع شد. همینطور داشتم با خودم می گفتم خدا خیرت بده که دیدم تماس دارم. از کجا؟ از 110. تعجب کردم. پیش اومده بازم بابت این سروصداها باهاشون تماس بگیرم اما نه اینکه اونا دقیقا پیگیری کنن که صدا قطع شد یا نه. جواب دادم. گفتم که ممنون. صدا قطع شد کاملا. چند دقیقه بعد دوباره تماس گرفت. گفت من هم محله ای شما هستم. میخواستم مطمئن شم که صدا رو قطع کردن. خوشحال بودم از این همه «مسئولیت پذیری» این پلیس عزیز و داشتم پی می بردم به این که آقا پلیسه بیداره و این حرفا. دیدم که بعله داره آمار میگیره خونه من دقیقا کجاست و صدام قشنگه و چرا تا حالا منو ندیده تو محل!! 

قیافه من موقع شنیدن این حرفا :/

میخواستم دوباره زنگ بزنم 110، مورد مزاحمت تلفنی خودش رو گزارش کنم که دیدم دور باطله. 

درواقع اینجاست که باید بگم: مملکته داریم؟!

  • پـــــر ی

تصور کنید روزی برسد که آدمها زاییده نمی شوند بلکه ساخته می شوند. تحت کنترل کامل علم هستند. همه چیزشان. یک نظارت دقیق و کامل. از لحظه لقاح تا لحظه مرگ. روزی که پدر و مادر بودن شرم آور باشد. روزی که شیوه زندگی کنونی ما پر از وقاحت تصور شود و ما لقب «وحشی» بگیریم. 

- ایده اصلی کتاب «دنیای قشنگ نو» از «آلدوس هاکسلی» همین است. وحشتناک و عجیب. روایت نویسنده چندان جذاب و گیرا نیست و اگر چنین ایده ای، خط داستانی را شکل نمی داد خواندنش نمی ارزید. 

- مشابه این ایده را می شود در سریال westworld دید. خیلی وحشتناک تر. آدمهایی که با یک نرم افزار پیش فرض و تعدادی کد کنترل می شوند. آدمهایی که آدمهای جدید می سازند. آدمهایی که «خدا» شده اند. همینجاست که از پیشرفت تکنولوژی و کدنویسی وحشت می کنی.

تصور کنید... روزی که آدمی «خدا» شده باشد.

  • پـــــر ی

حرف خاص؟!

۲۹
اسفند
باید به عنوان آخرین پست سال ۹۶ حرف خاصی زد؟!
- سال مزخرفی بود و با شنیدن خبر بیکار شدنم در آخرین روزهای سال مزخرف تر هم شد.
- چرا من هیچوقت از کرمانشاه خوشم نیومده؟! ظرفیتم نسبت بهش فقط یه نیم روزه. دلم خونه خودمو میخواد. باید زودتر برگردم تهران.
- «ناتور خودت باش.» این جمله ایه که وال کوهان دار بهم گفت. سرلوحه سال جدید حتی.
- عیدتون مبارک.
  • پـــــر ی

تردد

۱۹
اسفند

اوایل فکر می کردم فقط مشکل من است. اما وقتی به آدم های اطرافم دقت کردم. وقتی با بعضیهایشان حرف زدم. فهمیدم این روزها برای خیلی ها این حس پیش می آید. اینکه از بودن با دیگران خسته می شوی به تنهایی پناه می بری. می روی در تنهایی ات غرق شوی، می بینی که چیزی در آن نیست که بتواند همیشه پابندت کند. دوباره برمیگردی به آدم ها. با آنها رابطه برقرار می کنی. سعی می کنی از همه چیز لذت ببری. یک روز حس می کنی چقدر همین آدمها دورت می زنند و دارند برایت ادا در می آورند. دوباره حس انزجار می کنی و می روی توی تنهایی ات. چند روزی حس می کنی چقدر خوب است که می توانی آدم ها را رها کنی. دوباره تنهایی را بیخود می دانی که هیچ چیز ندارد. و این تسلسل ادامه دارد. ما مدام بین این دو فضای خالی در ترددیم. 

  • پـــــر ی

واقعا از اینکه روز زن رو (اونم نه 8 مارس) بهتون تبریک بگن خوشحال میشین؟! از اینکه کادو هم بهتون بدن خوشحال تر؟! حالتون به هم نمی خوره از اینکه رییستون همه کارمندای خانوم رو جمع کنه و بهشون کارت هدیه بده به مناسبت این روز؟! برادر من شما نمیخواد به این همه خانومی که استخدام کردی هدیه روز زن بدی، شما وقتی داری کارمند استخدام می کنی به این فکر نباش که نیروی کار زن ارزون تره، شما وقتی استخدامشون کردی به هر بهونه ای نکششون تو اتاقت و بهشون پیشنهادای مختلف در سطوح مختلف بده. شما وقتی کاری رو به یه خانوم میسپاری و نتیجه نمیگیری، به خانوم نگو شما زنها فلان و بهمان. شما به زن خودت نگو ضعیفه. لازم نکرده روز زن رو واسه ما جشن بگیری. 

نه از تبریک و نه از کادو گرفتن در چنین روزی خوشحال نشیم. این روز واسه کادو گرفتن نیست. واسه شروع و یا ادامه تغییره. یه تغییر اساسی. فقط هم مختص زنان نیست. شما مردها هم یاد بگیرید که زنان هم انسانند. نه دقیقا مثل مردان که در این صورت «مردها» رو «معیار» قرار دادیم. هر دو انسانند. دقیقا مثل خودشون. 

  • پـــــر ی

مزخرف

۱۳
اسفند
1. مزخرف بودنش اینجاست که دقیقا 6 ماهه دارم سایت ها رو واسه فراخوان جذب هیات علمی چک می کنم، اون وقت دیروز آخرین روز ثبت نامش بوده و من نفهمیدم چون دقیقا همین چند روز اخیر سرم شلوغ و حالم بد بود. امروز صبح هر چی تلاش کردم نشد ثبت نام کنم. 
2. مزخرف ترش اینه که همین فراخوان یه بار دیگه شهریورماه اعلام میشه اما شرط سنی امسال برای مقطع کارشناسی ارشد 30 سال تمام بود و من شهریور ماه 31 ساله میشم. 

مزخرف نیست؟! مزخرف نیستم؟!
  • پـــــر ی