زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

استیصال

۳۱
ارديبهشت

استیصال هم بده. این مدت به توصیه چند نفر گوش کردم و یه کم کارهای یدی رو به برنامه هام اضافه کردم که از استرس های همیشگیم کمی کم شه. رفتم سراغ آشپزی. اشتباه کردم. از بس خوب انجامش دادم و کلی غذای خوشمزه رو سرچ کردم و پختم و البته خوردم با یه اضافه وزن 7 کیلویی مواجه شدم و نمی دونم چطور باید خودم رو دوباره به 55 کیلو برسونم :)

دیگه آشپزی بسه. برم سراغ چی؟ نقاشی و رنگ آمیزی؟ اوریگامی؟

  • پـــــر ی

روزانه

۳۰
ارديبهشت
«روزانه» زندگی کردن مزخرف ترین شکل زندگی کردن است. اصلا «زندگی کردن» است؟!
  • پـــــر ی

تمام دیروز کتاب «از سرد و گرم روزگار» از احمد زیدآبادی را می خواندم. با نثری خوب و آراسته. با اینکه دلم میخواست خواندنش طول بکشد یک روزه تمامش کردم و حالا دوباره به بعضی صفحاتش نگاهی می اندازم و فکر می کنم چقدر مورخان در طول تاریخ در حق مردم جفا کرده اند. از این نظر که تقریبا هیچ چیز از «تاریخ مردم» به معنای People's History نداریم.

1.وقتی زیدآبادی از نحوه زندگی روزمره خانواده و اهل روستا حرف می زند، وقتی از بی چیزی و نداری مردم می گوید، وقتی زندگی خوشه چینان را روایت می کند، وقتی درباره نوع لباس و پوشاک می گوید، وقتی درباره چند غذای محلی و محدود آن ناحیه صحبت می کند، وقتی از روش های درمانی مردم در برابر بیماری ها می گوید، وقتی از تفریحات و سرگرمی های کودکان و بزرگان حرف می زند، وقتی نحوه مواجهه مردم با پدیده ها و غذاهای جدید را بیان می کند، هر تاریخ خوانده ای باید از خود بپرسد مردم کجای این تاریخند که ما نوشته ایم؟ چرا هرگز مردم را بررسی نکرده ایم؟ مردم خود ماییم. تک تک ما. که باید به «تاریخمند بودن» خود واقف باشیم.

بیایید درباره آداب و رسوم، زندگی روزمره، نوع پوشاک، نوع تغذیه و انواع مواد غذایی را در دیار خود و همه و همه آنچه که به زندگی مردم ربط دارد بنویسید. مکتوبش کنید و شک نکنید زمانی مورخان از آن بی نهایت استفاده خواهند کرد.

2. رنج مردم در این کتاب بی نهایت است و هیچ روزنه امیدی نیست. شاید مثل حالا ... .

  • پـــــر ی

سوزی

۲۲
ارديبهشت
هفته سختی بود. البته کلا هفته های سختی هست. بدون لب تاب گذشت. حالا «سوزی» (لب تابم) کاملا سرحاله :) مرسی از دکترش :)
چرا این بار هیشکی نیومد کامنت خصوصی بذاره «کجایی پری؟»، «چرا دیگه نمی نویسی؟» و از این حرفا؟ :(
  • پـــــر ی

صدرا

۰۹
ارديبهشت
یه پسربچه ساختمون کناری ما هست که همیشه اذان میگه،کارش همش رو مخم بود. الان که بارون گرفت رفتم دم پنجره. دیدم داره با تفنگش بازی می کنه. اسمشو پرسیدم. گفت ولی نشنیدم. سعی کرد رو هوا بنویسه از بس که سریع می نوشت نفهمیدم. یه لحظه رفت و اومد رو یه برگه خیلی بزرگ نوشته بود: صدرا. اینقدر از این کارش ذوق کردم که نیم ساعت دم پنجره وایستادم و حرف زدیم. کلاس سوم بود و طبقه دوم ساختمون بودن. مامانش واسه ناهار ماهی پخته بود و حالام همه درساشو تموم کرده بود و اومده بود که بارونو ببینه و مثل من منتظر رنگین کمون بود و همش می گفت مطمئن باش سیل میشه. 
گفتم اون پسربچه که همیشه اذان میگه تویی؟ گفت آره. گفتم چرا؟ گفت چون کلام خداست. 
  • پـــــر ی
خب یه لیست تفکیک شده از رمان های ایرانی و خارجی که شما پیشنهاد دادین رو درست کردم که بشه یه نگاه کلی و اجمالی بهش انداخت و تصمیم گرفت برای خرید. امیدوارم به دردتون بخوره. مرسی از همه.
+ کتاب هایی که جلوشون یه عدد داخل پرانتز می بینید یعنی بیش از یک نفر پیشنهاد دادند.

دریافت لیست PDF کتاب خارجی 
دریافت لیست PDF کتاب ایرانی 
  • پـــــر ی

شما پیشنهاد بدهید

۰۲
ارديبهشت
+ دو هفته دیگه نمایشگاه کتاب شروع میشه، به رسم سال پیش ازتون خواهش دارم تعدادی کتاب خوب بهم پیشنهاد بدین. 

+ یه وبلاگی که درباره حجاب و اینهاست اومده واسم کامنت گذاشته و جزو 100 وبلاگ برترشدنم رو تبریک گفته و درخواست کرده وبش رو دنبال کنم. می خواستم بهش بگم برادر شما یه زحمت به خودت می دادی قبل از کامنت گذاشتن، همین پست آخر بنده رو میخوندی. بعد می فهمی من عمرا وبلاگ حجاب و اینا رو فالو نمی کنم. 

پیشنهاد بدید دیگه :)
  • پـــــر ی

زندان

۲۹
فروردين
2. یک زمانی هم پارک بانوان رفتم. فکر می کنم دم دمای اردیبهشت ماه بود. کار بیخودی بود. حس خوبی نداشت. یک جور حس «زندان زنان» بودن را منتقل می کرد.مکانی به مثابه سلطه بر بدن زنانه. باید اقرار کنم حتی همین سلطه برای چند ساعتی لذتبخش بود. چرا که نه؟! شالی که پرت شد... موهایی که در باد می رقصید... تنی که بی ملاحظه، خورشید بر آن می تابید... پایی که بی واهمه می دوید... گلویی که بی ترس فریاد می کشید... لبی که با شوق می خندید و زنهایی که از اسارتشان حظ می کردند، که یک آزادی مشروط را تجربه می کردند.

1. چند ساعت بعد همه شال و مانتوهایمان را پوشیدیم و به زندانی دیگر برگشتیم. گوشی هایمان را تحویل گرفتیم و مسیر آزادی را معکوس طی کردیم. برگشتیم تا دوباره با همان شال و مانتوهایمان «حتی» ابژه های جنسی ایدئولوژی حاکم باشیم. 
  • پـــــر ی

کورش؟!

۲۶
فروردين

۱.هفته گذشته به دعوت یکی از دوستانم تئاتر «کورش» به کارگردانی پری صابری را دیدم. کلی خوشحال بودم که کاری تاریخی عرضه شده و چه خوب که در این وضعیت کمی هم تاریخ ببینیم. البته که نمی خواهم ترغیبتان کنم آن را ببینید. اتفاقا تاکید دارم نبینیدش. چیزی در حد افتضاح بود. روایت تاریخی ویران، بیان بازیگران داغان، اشتباه تاریخی زیاد، اشتباه در تلفظ اسامی هم فراوان، و خواننده ای که هر بار ابیاتی بی ربط می خواند، یعنی هم وجود چنین فردی و هم انتخاب اشعار، بیخود و بی جهت بود.

۲. ای کاش تا وقتی تاریخمان را نخوانده ایم سعی بر نویسندگی و اجرای گوشه هایی از آن را هم نداشته باشیم. ای کاش تا وقتی نمایشنامه نویسان قهاری چون بهرام بیضایی داریم که چونان از تاریخ می نویسند و چونان فضا و بستر و بیان تاریخی را منتقل می کنند که نفس در سینه خواننده و نه حتی ببینده بند می آید کسانی مثل پری صابری دور این حوزه را خط بکشند و بگذارند در حیطه آنهایی بماند که تاریخ را خوانده اند و می دانندش. 

۳.صابری حتی از یک مشاور تاریخی هم بهره نبرده بود و دقیقا به همین دلیل هر «روایتی» را که به پیشبرد قصه اش کمک می کرد از تاریخ برگرفته بود. جایی از روایت هردوت، جایی گزنفون و جایی دیگر کتزیاس. اگر خط روایی مشخصی طبق یکی از این مورخان باستانی انتخاب می کرد قطعا کاری شکیل تر به بیننده اش عرضه می کرد. در داستان افسانه ای که درباره کودکی کورش در منابع ذکر شده٬ کورش در سن ۱۰ سالگی در یک بازی کودکانه نقش شاه را ایفا می کند و با کتک زدن پسر یکی از بزرگان به دربار آستیاگ برده می شود اما نمی دانم پری صابری در کدام منبع این واقعه را در سن ۱۹ سالگی کورش خوانده است؟؟!!

۴.در کلام داستانی نیز ضعیف بود، استفاده از کلماتی مثل «چی»٬ «چطور» و.... در نمایشنامه ای تاریخی نشان از عدم تسلط نویسنده بر آن دوره تاریخی دارد.

۵.در بیان بازیگران همین بس که یکی از آنان واژه «مِهان» را که در ترکیب «کِهان و مِهان» استفاده می شود «مَهان» خواند. کِهان و مِهان به معنای کوچکان(خردان) و بزرگان است. مَه به معنای ماه و مَهان جمع آن است.

۶.طراحی صحنه بسیار عجیب بود و هیچ المان و نمادی از دوران تاریخی را در خود نداشت، لباس ها کمی بهتر طراحی شده بود و به نظر می رسید حداقل نیم نگاهی به کتیبه های مادی و هخامنشی شده است، اما بازیگر نقش کورش نقشش را خوب درآورده بود و اشتباهات کلامی کمتری داشت.

در هر حال، بهتر است پری صابری کار تاریخی نکند یا حداقل مشاور تاریخی داشته باشد. اینکه همه اهالی هنر تصویری ما تصور می کنند تاریخ می دانند خود فاجعه ای است که باید آسیب شناسی شود.

  • پـــــر ی

مثلا 110

۲۳
فروردين

هفته پیش که مناسبتی مذهبی بود، بازم هیات محل به شکل وحشتناکی صدای نوحه خونیش بالا رفته بود. سه ساعتی تحمل کردم. دیدم بی فایده است. تماس گرفتم 110 که بگین حداقل صداش رو کم کنن. آدرس محله رو که دادم، آقایی که پشت خط بود ذوق زده گفت: عه، این که هیات دوستای منه. گفتم یه زحمت بکش بگو تموم کنن. گناه ما چیه خونه مون نزدیک هیاته. چند دقیقه بعد صداش قطع شد. همینطور داشتم با خودم می گفتم خدا خیرت بده که دیدم تماس دارم. از کجا؟ از 110. تعجب کردم. پیش اومده بازم بابت این سروصداها باهاشون تماس بگیرم اما نه اینکه اونا دقیقا پیگیری کنن که صدا قطع شد یا نه. جواب دادم. گفتم که ممنون. صدا قطع شد کاملا. چند دقیقه بعد دوباره تماس گرفت. گفت من هم محله ای شما هستم. میخواستم مطمئن شم که صدا رو قطع کردن. خوشحال بودم از این همه «مسئولیت پذیری» این پلیس عزیز و داشتم پی می بردم به این که آقا پلیسه بیداره و این حرفا. دیدم که بعله داره آمار میگیره خونه من دقیقا کجاست و صدام قشنگه و چرا تا حالا منو ندیده تو محل!! 

قیافه من موقع شنیدن این حرفا :/

میخواستم دوباره زنگ بزنم 110، مورد مزاحمت تلفنی خودش رو گزارش کنم که دیدم دور باطله. 

درواقع اینجاست که باید بگم: مملکته داریم؟!

  • پـــــر ی