زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

زاویۀ زیست

.زاویه زیست واژه ایست در مقابل زاویه دید، فرقش این است که آدم این زاویه را زیست می کند

می دونید؟ زندگی یه تناقض بزرگ و مسخره است. اگه یه کم ریشتر زمین لرزه چهارشنبه بزرگتر بود می شد که جشن یلدای امسال عزادار باشیم(یا حتی عزادار ما باشند) ولی زنده موندیم و جشن گرفتیم. با زلزله ای که اومد ممکن بود که بمیرم و اصلا به دو شب بعدش نرسم ولی نمردم و دو شب بعدش یکی از آرزوهام برآورده شد. ممکنه به نظرتون آرزوی کوچیکی بیاد ولی واسه من قشنگ بود. تو جمعی بودم که استاد شهرام ناظری عزیز هم حضور داشت. همینقدر قشنگ، همینقدر محظوظ از صدای زنده استاد و همینقدر خرسند از مصاحبت با ایشون. همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینمش و این دیدار حتی خیلی بهتر از این بود که کنسرتش رو رفته باشم. خلاصه که میخوام بگم شب فوق العاده ای بود. ولی باز میخوام بگم زندگی به همین اندازه هم می تونه بیخود باشه. 
با این حال قدر این «شاید وقت اضافه» زندگیمون رو بدونیم چون شاید تو همین دو دقیقه (با احتساب یک دقیقه اضافی شب یلدا میشه سه دقیقه: ) )وقت اضافه یکی از آرزوهامون، هر چند کوچیک برآورده بشه.

+با تاخیر یلداتون مبارک.
  • پـــــر ی

امضا

۲۴
آذر
همه چیو تایپ نکنین، کیبورد رو بذارین کنار و گاهی با خودکار بنویسین، اینجوری وقتی میخواین اول کتابی که هدیه میدین جملکی، خط شعری، چیزی بنویسن و امضا کنین گند نمیزنین. 
همین دیگه، یه پیشنهاد بود:)
  • پـــــر ی

اعتراف

۰۸
آذر

قسم می خورم که من استاد خراب کردن همه اتفاقات خوبم.

  • پـــــر ی

حتما امروز متنی که با نام «تهمینه میلانی» تو تلگرام دست به دست میچرخه رو دیدین. «خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست و .... » الی الاخر. اگر هم نخوندین بگین که اینجا بذارم. به هر حال، باید بگم هم می تونه متن خوبی باشه و هم متن مزخرفی. چرا؟ به چند دلیل:

1. متن خوبیه چون داره نشون میده که خشونت اون مصداق آنی که در اذهان عموم جرقه می زنه نیست. داره سعی میکنه که بگه خشونت فقط جسمی نیست. خوبه چون داره زنان رو با چند تا آیتم جدید در زمینه حقوقشون آگاه میکنه. 

2. متن بدیه چون خیلی احساسی و به دور از مبانی علمی و تخصصی فمنیسیم نوشته شده.

3. متن بدیه چون توی این متن مفاهیم «خشونت» و «قدرت» در هم آمیخته شده و هیچ تفکیکی توش صورت نگرفته، درحالیکه «خشونت» لزوما «این همانی» «قدرت» نیست. به نظر می رسه بیشتر بحث از قدرت مردانه اس تا خشونت. درحالیکه خشونت می تونه هم جنبه مردانه و هم زنانه داشته باشه.

3. متن بدیه چون وای به حال جامعه ای که فمنیستش تهمینه میلانی باشه. (یا حتی فرض کنیم این متن از میلانی نباشه، احتمالا نویسنده ای داشته که باز هم در گروه مدنظر من قرار نمیگیره.) نه اینکه تهمینه میلانی آدم بدی باشه یا هیچی سرش نشه. مسئله اینه که وقتی می تونیم موفق باشیم که پا رو از احساس فراتر بذاریم. تهمینه میلانی نتونسته این کار رو بکنه شاید چون یه هنرمنده و نه یه متخصص در این حوزه. این یعنی چی؟ یعنی اینکه ما یک متخصص، ایده پردازو نظریه پرداز درست و حسابی در حوزه زنان و فمینیسم و امثالهم نداریم. 

4.همینکه این متن هر سال به تاریخ 25 نوامبر بدون هیچ کم و کاستی تو شبکه های مجازی پخش میشه یعنی اینکه ما سال تا سال هیچ رشدی در این زمینه نمی کنیم. یه سال یه تهمینه میلانی احساساتی شد و ده خط نوشت و خوراک ذهنی ما برای سال های متمادی شد. این یعنی اینکه هر سال میگذره و ما ادعای آزادی و برابری زنان رو مطرح می کنیم، به دنبال این هستیم که خشونت رو علیه زنان متوقف کنیم ولی هیچ ایده و فکر جدیدی تولید نمی کنیم، هیچ راهکاری نمیدیم، هیچ حرف تازه ای برای گفتن نداریم و در نهایت یه متن ده خطی رو دوباره و دوباره می خونیم و گزگز بالا می کنیم و فکر می کنیم وضعیت جنبش زنان در ایران (اگر جنبشی وجود داشته باشه) بهتر شده.

5. پس یه بار دیگه متن رو بخونید و این بار برای همیشه کنارش بذارید. دوباره سال دیگه همین رو تکرار نکنید. در یک کلام تهمینه میلانی نمی تونه «ایده پرداز» این حوزه برای جامعه زنان ایران باشه. 

  • پـــــر ی

خشونت

۰۳
آذر

در آستانه روز جهانی خشونت علیه زنان، من به عنوان یک زن مدام به خشونت هایی که نسبت به من شده فکر می کنم. و بیش از همه به خشونت هایی فکر می کنم که از سوی روشنفکرترین مردانی که می شناسم به من روا داشته شده. البته معناش این نیست که فقط مردان ممکنه علیه زنان خشونت به خرج بدن. اتفاقا بزرگترین و بدترین خشونت ها علیه زنان رو خود زنان انجام میدن. مثلا اطلاق همین لفظ «ترشیده» و «سن و بالا» به دخترانی که ازدواج نکردن. حالا به هر دلیلی. فکر می کنم به خشونت هایی که نظام مردسالارانه تو خونه، دانشگاه، محل کار و زندگی اجتماعی به من وارد کرده.

شاید بشه برای هر کدوم از خشونت ها یه بهونه ای آورد و یا فکر کرد: خب، چه انتظاری میره از آدم هایی که تصور می کنن هویت هر زنی فقط با ازدواجه که مشخص و متعین میشه اما اما اما من فقط به اون خشونتی فکر می کنم که روشنفکرترین آدم ها اعم از مردها و زنها علیه من داشتن. و به جدیدترین خشونتی که رخ داد. انتظار نداشتم از آدمی که به گونه دیگه ای میشناختمش. که این خشونت چندین جنبه رو با خودش داشت، فیزیکی، جسمی، جنسی، احساسی و... . 

+ اصلا نمیخوام مردها رو تو این پست توبیخ کنم. این به معنای خشونت تاریخی مردها علیه ما زنان نیست. اما میخوام بگم اول از همه تقصیر خود ماست. ما زنها اجازه میدیم که راه خشونت بهمون باز بشه. نذارین بهتون خشونت بشه. نذارم بهم خشونت بشه.

+اگر دوست داشتید از خشونت هایی که به شما شده بنویسید. یا اینجا، یا تو وب هاتون.

  • پـــــر ی

می خواستم فیلم رو همینجا بذارم که چون حجمش زیاد بود نشد. لطفا به لینک زیر برین و کلیپ 12 دقیقه ای با سخنرانی «مگان رامزی» رو در تدکس ببنید و محتواش رو با سخنرانی لیلی گلستان که من قبلا تو یه پست با عنوان «خواستم و شد؟!» بهش اشاره کردم مقایسه کنید. نتیجه اونقدر واضحه که فکر نمی کنم نیازی به توضیح باشه. همینقدر کافیه که بگم ما جوان هامون رو چجوری خطاب می کنیم و اعتمادبه نفس رو ازشون می گیریم و اونها چطور با تحلیل از جوونهاشون میخوان که خودشون رو دوست داشته باشن. این سخنرانی رو باید خانم گلستان ببینه.

https://www.ted.com/talks/meaghan_ramsey_why_thinking_you_re_ugly_is_bad_for_you#t-48357

+ مگان رامزی هم گویا محققی در زمینه بهبود اعتماد فردیه. چیزی که من از سرچ نامش به دست آوردم.

  • پـــــر ی

1. خب. خداروشکر که این هفته لعنتی هم گذشت و فردا اختتامیه این نمایشگاه کوفتیه. با اینکه خیلی از پیشکسوت های مطبوعات رو تو این روزا دیدم و باهاشون هم صحبت شدم اما روزهای طاقت فرسایی بود. شبا که می رسم خونه با خودم میگم: «ما را به سخت جانی خود این گمان نبود».

2. از وقتی که فرهاد جم اون برنامه سیب خنده رو اجرا می کرد دوست داشتم از نزدیک ببینمش. به گمونم سلبریتی ما دهه شصتیا بود. یه جور حس نوستالژی خاص و حماقت گونه ای داشتم به اینکه فرهاد جم رو ببینم. دیروز اومد غرفه ما و من بالاخره دیدمش. دیالوگ فامیل دور میومد تو ذهنم که: «آقای مجری از بچگی آرزو داشتم که ...» :)))

3. حالا که بعد از چند ماه طاقت فرسا، به نظر می رسه که من دارم روی اوضاع مسلط می شم نه اوضاع رو من ! دیگه باید به قولی که به خودم دادم عمل کنم و شروع کنم به خوندن منابع دکترا. 

4. در همین راستا میشه دوستان تهرانی بهم کلاس زبان خوب معرفی کنن؟ یه کلاسی که بشه هم گرامر هم فن ترجمه و هم نحوه تست زنی انگلیسی رو یاد گرفت. خلاصه یه دوره برای آمادگی دکترا باشه که زود هم دانشجو رو به نتیجه برسونه. چون الان فرصت یادگیری مکالمه نیست. 

  • پـــــر ی

امروز صبح با خستگی زیاد از غرفه چینی دیروز لخ لخ کنان رفتم نمایشگاه، رسیدم غرفه که همکارم یه بسته بهم داد و گفت سفارش شده که به دستت برسه. تعجب کردم. باید بگم تو خستگی شدید این روزها و هیاهوی زیاد نمایشگاه هیچی نمی تونست تا این اندازه برام زیبا و لذتبخش باشه. وقتی ببینین کسی به یاد شما بوده، حس خوبی رو تجربه می کنین. کسی که نمی دونین کی بوده و حتی حدس هم نمی تونین بزنین. واقعا هم مثل همین شعر «بی نام و نشان» اومد و رفت.

وه چه بی نام و نشان که منم 

کی ببینی مرا چنان که منم 

کی شود این روان من ساکن 

این چنین ساکن روان که منم 

  • پـــــر ی

یک. 450

۰۲
آبان
1. داشتم وبلاگ هایی که دوس دارم رو می خوندم که خب واسه یکی دوتاشون اصلا کامنت نمیذارم. واسه بقیه هم که چندبار نوشتم و دیدم دارم چرت و پرت می نویسم، پاک کردمشون. 
2.وقتی زمان حال قشنگ نیست و آینده هم مبهمه، گذشته جذاب میشه. 
3.اگه نمایشگاه مطبوعات میاین، به منم سر بزنین. از پنجم تا دوازدهم آبان تو مصلای تهران برقراره و منم پای ثابت غرفه ام. 
  • پـــــر ی

لعنتی

۲۳
مهر
1.ممنون از همه دوستانی که بعد از آخرین پست، جویای احوالم شدن. از این همه لطف و زیبایی بودنتون خوشحالم کردین. 
2. نمی فهمم چرا اتفاقات خوب هیچ وقت قرار نیست بیفتن انگار. روی حرفم با توئه که اصلا نمی دونم میخونی اینجا رو یا نه، آره، دقیقا با خودت. یه مدته خبری ازت ندارم، اونوقت بی خبر هم پا شدی اومدی تهران بعدش که رفتی تازه اینجا کامنت می نویسی که بدتر اعصاب منو خورد کنی. آخه به توام میگن دوست. می دونستی دیدارت می تونست چقدر خوب باشه تو این روزا؟ اصلا بهش فکر کردی؟ لعنتی.
3.لطف شما اونقدری زیاد بود که حتی یکی از دوستان پیشنهاد کمک مالی داد. باید همینجا ازش تشکر کنم و بگم خداروشکر اونقدارا هم اوضاع مالیم بی ریخت نیست. اما دوست عزیز وقتی شما هیچ آدرس و نشونی از خودت نذاشتی من چجوری بهت جواب بدم؟؟
  • پـــــر ی